قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / در حسرتِ سالینجر

در حسرتِ سالینجر


 امروز  به دور ریختم
  تمام جسارتی را که از استعاره‌ها بر می آید .

من، منم
و تو، تو هستی:
مردی که گفت : آت و آشغالی بیش نیست همه‏ی قدرت‏ها و دروغ‏ها
و نگفت که …

دل‌تنگت شده‌ام
جروم دیوید سالینجر،
کجایی مرد؟

زاده‌ی ِسال ۱۹۱۹
۸۱ ساله‌ای امسال
بگو
جایی طرفای شمال غرب آمریکا هستی؟

یا در کشتزاران جویِ تبت
 با ابروهای جو گندمی‌ات
در ارتفاع چهارهزار متر و بالاتر
به کمبود اکسیژن عادت کرده ای.
 
هولدن، پسری که در داستانت می‌خواست ناتورِ دشت شود
در هیچ کشوری، زیرِ آسمان هیچ مکانی
معصومیت پسرانه‏ اش
نمی‌تواند در امان باشد.

معصومیت این است: تکه پاره شده،
تکه پاره شده و خونین.

کجایی تو؟

به من بگو
تنها راهِ گریز آیا
فرار به ناکجاآباد است؟

در خیابان‌‏های دارچن تبت
گمان می‏بردم که تو هستم من
به جای آن که خودم باشم.

درباره‌ی شهرام فرضی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *