قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / شعری به سراغت آمده؟

شعری به سراغت آمده؟


سینه‌ام را شکافتم
ریه‌هایم بیرون زد
و سرآخر قلبِ داغم نمایان شد.
 
آینده‌ی ناپیدایِ  هزار سال قبل،
با گذشته‌ی به‌ کلی پنهانِ هزار سال بعد
به سختی در هم تنیده‌اند
تا چهره‌ی وقیحِ امروز را بسازند.
 
سال ۲۰۰۰ بخشی از قرن بیستم است یا قرن بیست‌ویکم؟
 
اوایل تابستان سال ۲۰۰۰
در رستورانِ یک هتل
کنار دریاچه‏ا‌ی مصنوعی در جیون‌جی یو
به آبی که درختان گیلاس را در برگرفته بود، نگاه می‌کردم.
آب، در بینِ دروغ‌‌های بی‌شماری محصور شده بود.
 
بوردیو به من گفت:
"در  روزهای پیش رو، برای مبارزه با امپریالیسم امریکا
باید با هم متحد شویم."
او سه سال از من بزرگ‌تر بود
و از من بسیار جوان‌تر
 کت و شلواری که پوشیده بودم
من را هم جوان نشان می‏داد.

آّب، وانمود می‌کرد 
که به مرگ‌ و به زندگی‌های درون‌اش
بی‌اعتناست.
 
گذشته‌ی فرانسه
و حالِِ کُره، با هم‌
چهره‌ی امروز را ساخته‌اند.
 
آه، سرشتِ خودکامه‌ی شانس!
همان دم، بیرونِ پنجره
چرخ‌ریسَکی پرید
 گنجشک نه، چرخ‌ریسَک)
امپریالیسمِ پر شور را همان‌جایی که بود؛ رها کردم
و توجهم کاملن  به سمتِ آن پرنده، آن پرنده‌ی زود‌گذر معطوف شد
بوردیو پرسید: "شعری اومده سراغت ؟"
او گفت: "یه پرنده همین الان رد شد، حتمن یه شعر به سراغت اومده."
 
درست موقعِ درآمدن از زیرِ آبِ بیرونِ‌ پنجره
نفس نفس زنان
فهمیدم که زمان درازی به همان حال بوده‏ام
مثل نابینایِی‌ خیسِ خیس پاسخش دادم:
"آره، یه شعر اومده".
 
هر دو با هم، به صدای بلند خندیدیم
وقتی می‌خندیدیم
چین و چروکِ بسیار می‌نشست به صورت و گردن یکی از ما
و چشم آن دیگری دیده نمی شد.
 
بوردیو در ادامه‌ی سفر، به ژاپن رفت
و در مراسم بزرگ‌داشت‌اش – به همت انتشارات فوجی‌وارا شوتِن- سخنرانی کرد.
بعد  به پاریس بازگشت و اندک زمانی پس از آن
چشم از دنیا فرو بست.
 
نگاهی انداختم
به چند جلد از چهارده جلد مجموعه‌ی بوردیو چاپ فوجی‌وارا
پس از آن
خطابه‌های دریدا و سعید در مراسم یادبودش را بازخواندم.
 
آرام آرام
شعرِ دیگری
به سراغم آمد.

درباره‌ی شهرام فرضی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *