قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / تخته سنگ

تخته سنگ


تابستان، وحشی می‌گذشت در سالن‌های خنک
چشم‏هایش کور بود، سینه‏اش برهنه،
فریاد می‌کشید، و صدا آشفته می‌کرد
رویای آنها که آنجا در خالیای روزشان خفته بودند.

از سرما لرزیدند. ریتم نفس‌هایشان تغییر کرد،
از خواب پریدند.
آسمان باز گسترده بود بالای زمین،
کوران عصر تابستان بود، در ابدیت.

 

درباره‌ی نفیسه نواب‌پور

Avatar

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.