قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها (صفحه 4)

شعرها

تلفن |‌میلتوس ساختوریس

‌راجع به مردی مُرده تلفن می‌زنیم کجا می‌توانیم پیدایش کنیم؟ ـ نامش؟ تکرار می‌کنند ـ او نامی ندارد او مُرده است داریم می‌گردیم نقاشان او را مخفی کرده بودند او را رمانده بودند او را نگه داشته بودند نمی‌توانیم او را بیابیم مُرده است او می‌گویند در باران بگردید و پیدایش کنید می‌گردیم و نمی‌توانیم پیدایش کنیم تلفن می‌زنم به من می‌گویند: او رفته است! حتم دارم که دروغ می‌گویند با چشم‌های سرخِ گشوده‌ام من او را می‌بینم بیایید جاهای دیگر …

ادامه‌ی مطلب

عقربه | میلتوس ساختوریس

دریا را نگریستم بر فرازِ کوهی بلند در دست‌هایش پرندگان را دیدم که می‌زیند و می‌میرند در اوج همچون ستاره‌ای می‌درخشیدم ستاره‌ای بودم با قطره‌های اشک و با چنگال‌ها و دورم ماهیان و نردبان‌ها نردبان‌ها برای آن‌ها که صعود کنند که قلبم را از جا بکنند نردبان‌ها برای من که صعود کنم که قلب دریا را بشکافم. ‌ ‌ ‌

ادامه‌ی مطلب

مرگ | میلتوس ساختوریس

هیچ‌کس این مرد را نکشته است او قراول بندر نبوده است او سلحشور نبرد نبوده است وحوشِ درنده را او به زنجیر در قفسِ آهن آورده بود و قلبِ او بر ستیغ کوه خانه کرده بود روزگاری خونِ او سخن خواهد گفت وانگاه مرغانِ تیره‌ی تاریکْ ابرها را خفه می‌کنند ابرهای سیاهِ لحیان زمین‌ها را در میان خواهند گرفت و درختان امرود قصه‌ی زندگی‌ش را خواهند سرود در خانِ آتش با وحوشِ رم‌خورده. ابریق‌های مرگ بر میزها پرده‌ها بی خورشید، …

ادامه‌ی مطلب

مرد مُرده در زندگی ما | میلتوس ساختوریس

به نیکوس اِنگونوپولوس یوانیس ونیامین دارکوزی که مُرد ـ «در زندگی» ـ هر غروب زنده می‌شود وقتِ گرگ‌و‌میش فرود می‌آید رمه‌اش را قتل‌عام می‌کند ـ گاو و گوساله و گوسفندان بسیار ـ پرنده‌هایش را خفه می‌کند می‌خشکاند رودهایش را و بر صلیبِ تاریک که در میانِ اتاق‌اش نشانده است دلارامِ خود را به چارمیخ می‌کشد. آن‌وقت کنار پنجره کز می‌کند بی‌نوا و گریان. پیپ‌اش را پک می‌زند و آرزو می‌کند که ای‌کاش گله‌های بز و گاو بیشتری داشت و گوسفندان …

ادامه‌ی مطلب

کوتاه، درباره‌ی «بوطیقا و سیاست» | مجتبی عبدالله‌نژاد

یکی دو ماه پیش خواستم یادداشتی بنویسم دربارۀ کتاب «بوطیقا و سیاست» در شاهنامه تألیف آقای محمود امیدسالار. ننوشتم. بعد قرار شد نقد مفصلی بنویسم و کتاب را از جهات مختلف معرفی کنم. بعد دیدم معرفی کتاب، از همه جهات، ممکن نیست. این کتابی است پر از اشکال. فکت‌های آن اشکال دارد. مبانی نظری آن اشکال دارد. نتایجی که گرفته اشکال دارد. چطور می‌توان کتابی را که سراسر اشکال است معرفی کرد؟ اگر نویسنده کتاب کس دیگری غیر از آقای …

ادامه‌ی مطلب

در هجو هستی | مجتبی عبدالله‌نژاد

حافظ در ظاهر هیچ کس را هجو نکرد. در شعر او هجو به معنای متعارف وجود ندارد. دو سه باری که دشنام می‌دهد و شعر او لحن هجو پیدا می‌کند، راجع به صوفیه حرف می‌زند: «کجاست صوفی دجال‌فعل ملحدشکل/ بگو بسوز که مهدی دین‌پناه رسید» و در جای دیگر: «صوفی شهر بین که چون لقمۀ شبهه می‌خورد/ پاردمش دراز باد این حیوان خوش‌علف». ولی از جهتی کل شعر او چیزی نیست، جز هجو هستی. جز سبسکری و بازیگوشی و دست …

ادامه‌ی مطلب

گور پژمرده | فنی استرنبرگ

  تا ابد از آن تو هستم محبوب ترینم   حکاکی شده روی سنگ،سالهای بسیار دور زیر آن همه کلمات عاشقانه، کالبدی خفته که روحش او را بسیار جوان جا گذاشته است. گل های اندکی هر سال باز می گردند، ولی واضح است قلب هیچ موجود زنده ای به اینجا تمایل ندارد.   از آن تاریخ تا کنون، ابدیت نیز باید رفته باشد. ولی به کجا رفته، آنکه تا ابد از آن تو بود محبوب ترینت بود. چرا اینجا با …

ادامه‌ی مطلب

درباره فنی استرنبرگ

    فنی استرنبورگ زاده به سال ۱۹۵۶ در شهر کوچکی در بخش گرونیگن واقع در شمال شرق هلند از زمان تولد تا کنون در همین شهر سکونت داشته، دوبار ازدواج کرده و از هر ازدواج صاحب یک پسر است. با وجود اینکه مطالعه را تحت تاثیر مادرش از سنین کودکی آغاز کرد، سرودن شعر را از سال ۲۰۰۵ آغاز کرده است. فنی اشعارش را در وب سایتش منتشر می کند و عقیده دارد : ” هنوز باید بسیار بیاموزم، …

ادامه‌ی مطلب

همهمه| فنی استرنبرگ

امروز صبح با همهمه شهر از خواب بیدار شدم خواب و بیداری در هم آمیخته غرور شیرها خشمی طوفانی ترافیک، باید بوده باشد. شکارچی که به همه چیز شلیک می کرد شاید صدای یک دستفروش بود برای یک لحظه، سکوت مطلق بعد حلقه های بکر دود شاید از اگزوز شکسته ی یک ماشین یا تفنگ اسباب بازی یک کودک کم کم صداها آشناتر می شوند آن چنان که از خواب می پرم از پشت دیوارها می شنوم همسایگان در رفت …

ادامه‌ی مطلب

باران | فرانسیس پونژ

از اینجا که نگاه می‌کنم در حیاط به اندازه‌های گوناگون فرومی‌بارد. آن وسط پرده‌ای (تور) ناصاف را ماند، یکریز اما گاه آرام ریزدانه‌های سبک شاید قطره‌های نور، شدّتی نیست، چون قطعه‌ای فشرده از شهاب. نه‌چندان دور از دیوارهای سمت چپ و راست، قطره‌های سنگین‌تر جداجدا با صدای بیشتری می‌افتند. ازاینجا به قدرِ یک‌دانه گندم به چشم می‌آیند، جاهای دیگر اندازه یک نخود، و جایی تیلۀ مرمری. تقریباً از پشت پنجره‌ها بر ریل‌ها افقی می‌رود تا بایستد جایی شکل دانه آب‌نبات‌های …

ادامه‌ی مطلب

لندی‌ها | تک‌بیتی‌های پشتون

۱. وقتی بیست و دو-سه ساله‌ بودم، روزی از کلارا خانس، شاعر اسپانیایی، نامه‌ای دریافت کردم در ایران که ضمیمه‌ی آن چهارصفحه بود، به فارسیِ شاعری افغان به نام بهاالدین مجروح. متنی بود درباره‌ی آوارگی و تبعید. کلارا، همراه آن کاغذ، گزیده‌‌ای برایم فرستاد که خودش از فرانسه برایم برگردانده‌بود از تک‌بیتی‌های پشتون که مجروح منتشر کرده‌‌بود. همان‌سال‌ها گزیده‌ای از آن شعرها را به همراه لندی‌های دیگری که بدستم رسید، به فارسی ترجمه کردم. منطقِ ایلیاتی تمام ترانه‌های عامیانه، خواه …

ادامه‌ی مطلب

غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا

شب نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم. من اما خواهم آمد، با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام. تو اما خواهی آمد، با زبانی سوزان از باران نمک. روز نمی‌خواهد که بیاید، تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم. من اما خواهم آمد و میخک‌های جویده را برای غوک‌ها خواهم آورد. تو اما خواهی آمد از مجراهای تاریک زمین. نه روز و نه شب می‌خواهند که بیایند، تا بسوزم من از اشتیاق …

ادامه‌ی مطلب

عشق | فرانتیشک هالاس

همیشه به خود می‌گویم حیات و تنها دسیسه‌ی کشتار است با قدری تب و عرض‌حال و حزن و دیگر هیچ. همیشه به خود می‌گویم رویا و تنها اخگری‌ست رو به خموشی با قدری گرسنگی تشویشِ رهایی از اوهام و مطلقن هیچ. همیشه به خود می‌گویم عشق و تنها هوای سالم ظلمت است با قدری شرم و لعاب تنهایی و دیگر هیچ. همیشه به خود می‌گویم مرگ و تنها عجوزه‌ایست که مهره‌های شیشه‌ای می‌سازد با کورسوی امید‌ و خداحافظی‌ها و مطلقن …

ادامه‌ی مطلب

پانایا | گونار اکلوف

پانایا از من دور شو! از من که تو را می‌جویم می‌دانم که تنها تو را می‌جویم به‌سان نوزادی که هرگز پستان به دهان نگیرد یا او را از پستان مادر نتوان گرفت نه! می‌خواهم میان چشمه‌های خشک‌ناشدنی پستانهایت سر نهم در شدّت گرسنگی و قحط تنهایی تو و بی‌پسر؟ می‌خواهم من هم تنها بمانم. ‌ ‌ ‌ ‌

ادامه‌ی مطلب