قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها (صفحه 20)

شعرها

این دستان | ناتالی دیاز

آیا جاری نشدند مثل رودها- مثل شکوه، مثل نور- بر هفت روز تن تو؟   خوش نبود بودن‌شان بر سرین‌هایت؟   و آیا این همان حس خداوندگار نیست وقتی فشردشان بر یکدگر نخستین دلبند: «همه چیز». تب. بخار. آتمان[۱]. نبض.  سرانجام گناهی که به تاوانش می‌ارزید.  سرانجام یک شیرینی، یک « تو از آن منی.»   دشوار است ایمان نداشتن به این: از گل رس آبی- خرمایی شب این دو سفالگر تو را مشت و مال دادند و ساختند و …

ادامه‌ی مطلب

پیش از آنکه | یهودا عمیخی

  پیش از آنکه درها بسته شوند پیش از آنکه آخرین سوال پرسیده پیش از آنکه مرا بِبَرند پیش از آنکه که باغ‌ها را علف‌های هرز، بپوشانند پیش از آنکه جای هیچ پوزشی نباشد پیش از آنکه بتُن ها سفت تر شوند پیش از آنکه تمام سوراخ‌های فلوت را پُر کنند پیش از آنکه چیزها در قفسه‌هایِ زین‌پس حبس شوند پیش از آنکه قوائد کشف پیش از آنکه نتیجه ها، تعیین … پیش از آنکه خدا، قفل بر آغوشش زَند …

ادامه‌ی مطلب

دل نگرانی برای غریق| شارون اُلدز

ناگهان هیچ‌کس نمی‌دانست کجایی لباس سیاه شنای تو مثل علف‌های دریا، سر تراشیده‌ات، صاف مثل سر فک.   کسی مراقب بچه‌هاست.  می ‌آیم تا لبه‌ی آب، حوله را مثل شال زن بیوه می ‌اندازم دور شانه‌‌هایم.   هیچ‌ کدام از شناگران آنی نیستند که باید. بعضی بسیار کوتاه، بعضی سنگین، بعضی با صورت سه تیغه، بالا می‌‌آیند، آب از روی شانه‌هایشان پایین می‌ریزد.   سنگ‌های کنار ساحل به سر آدمی می‌مانند مارماهی‌ها به پیراهن‌های سیاه، و من نمی‌توانم پیدایت کنم. شکمم می‌پیچد انگار …

ادامه‌ی مطلب

چه سبز شکفتند | هوراس

چه سبز شکفتند درختان و برف‌ها رفتند و چمنزار غرق در ژاله باز می‌روید نهر بر بستر خویش جاریست و خاک از پی تغییر خویش می‌پوید هراس خویش زدودند پریان افسونگر عریان به بیشه‌زار به رقص و بازی لیک زمان شتابنده در آغازین دم سال مرا می‌گوید: «هان.. تو برای جاودانگی زاده نشده‌ای» جویبار از پی برفاب‌ها، پیش پای بهار آنگاه تابستان استوار می‌رسد از راه وانگه خزان طلایی با سیب‌های فراوان و بازگشت به زمستان، شب‌های برفی و خواب. …

ادامه‌ی مطلب

آه گل آفتاب‌گردان | ویلیام بلیک

آه گل آفتاب‌گردان! خسته از زمان، کسی که قدم‌های خورشید را می‌شماری، به دنبال آن سرزمین طلایی دل‌انگیز جایی که سفرِ مسافران به پایان می‌رسد؛ جایی که جوان نحیف شده با خواهش، و باکره‌ی رنگ‌پریده کفن شده در برف، از قبرهایشان بر می‌خیزند و سر به آسمان می‌کشند، جایی که گل آفتاب‌گردانم آرزو می‌کند برود. ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌

ادامه‌ی مطلب

بوته‌ی گل سرخ زیبای من | ویلیام بلیک

گلی به من تقدیم شد؛ چنان گلی که ماه مِی هرگز نیاورده بود، اما گفتم، «بوته‌ی گل سرخ زیبایی دارم،» و از کنار گل شیرین گذشتم. بعد پیش بوته‌ی گل سرخ زیبایم رفتم، تا شب و روز به او رسیدگی کنم. اما گل سرخم با حسادت رو گرداند، و خارهایش تنها دلخوشی من بودند. ‌

ادامه‌ی مطلب

در خانه‌ی تو | ریچل اسپرینگر

(یک) در خانه‌ی تو با هم طرح شخصیتی را زدیم، که خاکستر می‌شد؛ از سیگارت می‌افتاد، از دهانت… (دو) در خانه‌ی تو تو رفته‌ای، شاخه‌های پرچین‌ات را شکستم و گذاشتم روی زمین بمانند زمستان است، گذاشتم دستان غریبه‌ای، در آغوشم کشد.  

ادامه‌ی مطلب

کلمه‌ها | آلن گینزبرگ

چشم را خیره می‌کند تیغ آفتاب پژواک پریان پرده آسمان را می‌درد بوق تاکسی‌ها در خیابان منعکس می‌شود بوق خراب ماشین‌ها صدای بزغاله می‌دهد آسمان با کلمه‌ها پوشیده شده ست روز با کلمه‌ها پوشیده شده ست شب با کلمه‌ها پوشیده شده ست خدا با کلمه‌ها پوشیده شده ست آگاهی با کلمه‌ها پوشیده شده ست ذهن با کلمه‌ها پوشیده شده ست مرگ و زندگی با کلمه‌ها پوشیده ست کلمه‌ها با کلمه‌ها پوشیده‌اند عشاق با کلمه‌ها پوشیده شده‌اند قتل‌ها با کلمه‌ها پوشیده …

ادامه‌ی مطلب

حروف صدا‌دار | آرتو رمبو

A، سیاه، E، سفید، I، قرمز، U، سبز، O، آبی: A، روزی خواهم گفت رازی را که در تولدتان نهفته است A، ژاکتِ مخملِ سیاه، درخشان از هجومِ مگس‌هایی که وزوز می‌کنند بر گردِ تعفنی لاکردار. خلیج سایه: E، سادگیِ مه و خیمه‌ها، نیزه‌هایی از قرن‌ها یخِ افتخار بر کوه، پادشاهانی سفید، با سایه‌بان‌های گیاهیِ لرزان بر فراز سر. I، ارغوانی‌ها، خونِ تُف‌شده، خنده‌ی زیبایی بر لب خشمگین و مستانه از طلب مغفرت. U، امواج، لرزاننده‌ی الهگانِ دریاهای پوشیده از …

ادامه‌ی مطلب