شعرها

می‌خواهم بگویم | دایوا چیپا وسکایته

 

می خواهم بگویم من عاشقم
اما احساس شرم می …

در شب اعدام | آلدن نولن

در شب اعدام

یکی مرا با پزشکِ قانونی اشتباه گرفت…

شکوه مردم مترو | هیلدا مورلی

شکوه مردم مترو
در آن غروب شنبه،
وقتی به‌رغم شتاب …

عشق من در تن‌پوشی سپید | جیمز جویس

عشق من در تن‌پوشی سپید
میان درختان سیب،
آن‌جا که …

بیرون از اینجا | فرج بیرق‌دار

بیرون از اینجا
آزادی نیست
اما
می‌گرید آزادی هرگاه
صدای …

بودا در مهتاب | جک کرواک

بودا در مهتاب
پشه نیش می‌زند
از سوراخ پیراهنم

از …

شب | جک کرواک

شب آمده، بس تاریک
برای خواندن یک صفحه
بسیار سرد…

پرنده | جک کرواک

پرنده نانم را نادیده می‌گیرد
میان علف‌ها را
دزدکی می‌کاود…

مست | جک کرواک

مست مثل جغدی هوهوکشان
که می‌نویسد نامه
با توفان
‌…

در آمبریا | جک گیلبرت

روزی نشسته بودم بیرون کافه،

غروب آمبریا را تماشا می‌کردم …

زنی را دوست داشتن | اد هورنیک

زنی را دوست‌داشتن از مرگ گریختن
از هستی خاکی بیرون‌رفتن…

مرثیه برای جان داون | جوزف برادسکی

“جان داون” به خواب فرو رفته است و همه چیزها …

درها | کارل سندبرگ

در باز می‌گوید “بیا”

در بسته می‌گوید “که هستی؟”

سایه‌ها …

لاابالی و خوش‌قلب | آتیلا ژوزف

لاابالی و خوش قلب هرچند یکدنده و لجوج

بعله ؛ …

چقدر من عاشق تو هستم | آتیلا ژوزف

چقدر من عاشق تو هستم

تویی که خالق سخن هستی…

هفتمین | آتیلا ژوزف

هفتمین

اگر می خواهی پایت روی زمین محکم شود

باید …

لالایی | آتیلا ژوزف

آسمان چشمان آبی اش را آهسته می بندد

چشمان بی …

تو آزادی | آتیلا ژوزف

دیوانه شو؛ نترس؛ تو آزادی

چرا که دیوانه ها آزادند…

آتیلا ژوزف

ترجمه از سوئدی و انگلیسی آزیتا قهرمان .

آتیلا ژوزف …

کودکیِ خوب ا گوتفرید بن

دهان دختری که مدت ها روی نی ها لم داده …

برای سالگرد مرگم | دبلیو. اس. مروین

هر سال بی آنکه بدانم از روزی گذشته‌ام

که در …

گل‌‌سرخ‌ها | جک اسپایسر

گل‌سرخ‌هایی که گل‌های سرخ می‌پوشند
چه لذتی از آینه‌ها می‌برند…

زاده‌ی رویا | لی یانگ لی

 

و من، یک کودک، چه آموختم از روز سبت؟…

اورکت | میلان جورجویچ

اورکت افتاده بر کف اتاق
بی هیچ قطره خونی بر …

شادی کوچک | میلان جورجویچ

آری، تو نیز می‌آیی سرانجام
شادیِ کوچکِ عادیِ روزانه
برشی …

شب‌های سفید | پل آستر

کسی اینجا نیست
و بدن می‌گوید: هر آنچه گفته شده…

بازجویی یک خوب | برتولت برشت

یه قدم بیا جلو
ما شنیدیم تو آدم خوبی هستی…

گفتی… | ای. ای. کامینگز

گفتی
میان مرده‌ها و زنده‌ها
چیزی
از تن من زیباتر …

رساله‌ی بی‌نشان | تادئوش روژه‌ویچ

اما مسیح خم شد
و با انگشت
بر خاک نوشت…

روزی می‌رسد | مارین سورسکو

روزی می‌رسد
که باید زیر خودمان
یک خط سیاه بکشیم…

خواب می‌بینم | مارتا رودز

خواب می‌بینم دوستم نمی‌میرد.
آب داخل ریه‌هایش هواست
روی سینه‌اش …

یکدیگر را می‌شناسیم | مارین سورسکو

یکدیگر را می‌شناسیم
روزی روی زمین
دیدم‌ات
من یک طرف …

اشیا | راینر مالکوفسکی

نکند اشیا را
بیش از آدمها
دوست می‌دارم؟

درست نیست …

بنویس | راینر مالکوفسکی

آنچه می‌نویسی، باید حقیقی باشد
آنچه می‌نویسی، باید روشن باشد.…

آنچه روشن است | راینر مالکوفسکی

با هر کلام
ورود به حقیقت را
دشوارتر می‌سازیم.

به …

نهان در مه | جوزپه اونگارتی

نهان در مهی غلیظ
آنجا رودی شاید نطفه می‌بندد.

گوشم …

منظر | جوزپه اونگارتی

رفتم و رفتم

تا آب حیات عشق را یافتم و…

نفرین | جوزپه اونگارتی

در بندِ چیزهای فانی‌ام

[روزی آسمان پرستاره هم تمام می‌شود]…

نابغه | آرتور رمبو

 

او موهبت و شفقت است. چراکه سرپناهی آفریده است …

از امریکا، امریکا | سعدی یوسف

من جین و جاز و جزیزه‌ی گنج را خیلی دوست …

فراموشش می کنیم | امیلی دیکینسون


قلب! ما او را فراموش می کنیم
تو و من، …

نقب‌هایی به شعر و مرگ [۱] | ورنر لمبرسی

… شـعـر
رابطـه ناشـناختـه ای با حقـیقـت دارد
مرگ به …

خواهان آشنایی با مردی مسن و فرهیخته هستم | کریستینا لوگن

 

ولی من راستش خیلی بیشتر مایلم

همراه با یک …

زمام | کریستینا لوگن

هر قدر درد آور باشد

هر قدر در جستجوی هوای …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.