شعرها

ورنر لمبرسی

 

باشد که جان تو به تسخیر ِ نکهت ِ …

گونار اکلوف | پادکست یک دفتر، شبِ نخست

 

 

سال‌ها پیش، خیالات رمانتیکم مرا به لحظاتی می‌برد …

انگار که دریا | گونار اکلوف

 

چنان که دریا تعقیب‌ام کرده باشد و
بازوانش را…

تاریکی هزار چشم | گونار اکلوف

 

در تاریکی
چشم‌ها بر من می‌خمند
ظلمت یک هزار …

ناپیدایی‌ | گونار اکلوف

 

در پاییز یا در بهار
چه فرقی می‌کند؟
در …

از دستانت | گونار اکلوف

همچون زنانی که برمی‌گردند
کوزه‌ به سر، کوزه به دوش…

آگهی مرگ | گونار اکلوف

آگهی من
در روز عزای من:
بگذار به‌خواب رویم
هر …

شراب نگاهت | گونار اکلوف

 

چشمانت شعله‌ورند
از شراب سرخ:
چگونه بنشانم این شعله‌ها …

غیاب | گونار اکلوف

 

نه آفتاب بود، نه ماه
و نه ستاره
که …

بس است! | گونار اکلوف

 

تا کی، بیدارم می‌داری ای فرشته
بدین افکار؟
چند …

حیرانی | گونار اکلوف

 

حیران مباش، حیران مباش
از تصویری که می‌بینی:
از …

دشوار و ناممکن | گونار اکلوف

 

رنج دشوار است و
رنج بی عشق دشوار و…

با مرگ | گونار اکلوف

 

میلاد ساده است
خودت می‌شوی.
مرگ ساده است:
دیگر …

خاطرات من | گونار اکلوف

 

به ضمیرم می‌خوانم‌ات
از گور فرا می‌خوانم‌ات!
یک‌روز زدودی …

کاری‌‌ترین زخم‌ | گونار اکلوف

 

گلوله‌ای قالب ریخته‌ام برایت
تا به تو در قلب‌ام …

جراح | گونار اکلوف

 

عشق یک جراح است
می‌تواند جسمت را چون چاقوی …

موهان رانا | آزیتا قهرمان

 

راه

نخست جنگل درون من خشکید

رودخانه چرخید به …

قطعه | فلیکس سوآرز

ایوان متروک را باد فرا می‌گیرد.

پوست را می‌شکافد
خش‌خشِ …

حیرت‌زده از شادی | ویلیام وردزورث

حیرت‌زده از شادی، بی‌صبر مثلِ باد
بازگشتم تا سرخوشی‌ام را …

مترجم | کِوِن پروفر

 

«شعر در ترجمه
به جسد مرده‌ی بیگانه‌ای می‌ماند
که …

باز خواهم گشت | کلود مک‌کی

دگربار باز خواهم گشت؛
به خاطر لبخند و عشق بازخواهم …

اگر آدمی می‌توانست… | لوییس سرنودا

اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه …

جنایت در غرناطه رخ داد

برای: فدریکو گارسیا لورکا
۱   جنایت

او را دیدند
قدم‌زنان …

اعتماد | اینتیظار حساین

بر ما چنان رفت
که دیگر به انگشتانمان هم اعتمادمان …

تنهایی ۲ | کریستینا لوگن

تنهایی

نه شباهتی به آرام شبِی  دلچسب در خانه دارد…

تنهایی ۱ | کریستینا لوگن

زمزمه های عجیب و دستهای عجیب

در تنهایی زندگی میکنند…

ماه‌های سرد ۸ | ماگنوس سیگوروسون

حالا شعرها
یکی پس از دیگری
می‌رسند انگار.

و این …

ماه‌های سرد ۷ | ماگنوس سیگوروسون

آفتابِ صبح‌گاهی
می‌تابد

بر تاجِ
سوسنِ یک‌روزه‌ای.

سرچشمه‌ای
که پر …

ماه‌های سرد ۶ | ماگنوس سیگوروسون

عصرِ دیروز
بذر پاشیدیم
در سراسر باغ

و دیشب
نخستین …

ماه‌های سرد ۵ | ماگنوس سیگوروسون

از واپسین دیدارمان
ده سال
می‌گذرد.
و اینک درمی‌یابم
که …

ماه‌های سرد ۴ | ماگنوس سیگوروسون

مرگ نقب می‌زند

ژرف و ژرف‌تر.

به بالا می‌بالد
حیات…

ماه‌های سرد ۳ | ماگنوس سیگوروسون

شب خاموش است.

فقط یک قمری خسته
بی‌قرار
در هوای …

ماه‌های سرد ۲ | ماگنوس سیگوروسون

بگذار کمک‌ات کنم

چنین گفت میمون.

و محتاطانه

بر نوک …

ماه‌های سرد ۱ | ماگنوس سیگوروسون

 



 

در مسیرم
از دلِ سیاه‌بیشه

کلمه می‌پاشم

تا …

جنگِ مقدس l هیو هاژ

 

 

این پسر است
نیرومند و بلند .

این …

باران | جک گیلبرت

ناگهان این شکست.
این باران.
آبی‌ها که خاکستری شده‌اند
و …

اعتدال بهاری | ایمی لاول

بوی خوش سنبل مثل مه‌ای پریده رنگ و تنک

بین …

تولستوی | ویلیام کارلوس ویلیامز

که هنر شر است (هنرِ
کهنه، شاید گفته باشد)
به …

شاید | اریش فرید

 

به خاطر آوردن

شاید

آزار دهنده ترین شیوه ی …

شهری که در آن دوستت دارم | لی یانگ‌لی

اینک برمی‌خیزم، و به شهر خواهم رفت

به کوی و …

اریش فرید | وضع موجود

 

کسی که خواسته

جهان طوری بماند

که هست

-نمی …

مورا دلی | شهود

من مردی هستم که استرالیا را کشف کرد
در نیمروزِ …

مورا دلی | چیز هایی که هر زنی همیشه با خودش دارد

مادرم به من یک دعای سنت ترزا بخشید
یک بلیت …

مورا دلی |آینه

در خانه مادرم
یک آینه ی خودی هست
تنها شیشه …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.