قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها

شعرها

Boek Over Holland Casino

Online Casino is pleased to offer you flash casino computer games you can start and initiate actively playing right away. All you need is a very simple web browser to find the video games. Register and login for our Instantaneous Perform casino lobby, that is certainly jam-packed with each online casino video game you’ve actually dreamed about.Have a very good shop around our online site for we also have some online casinos that enable US founded slot players to use …

ادامه‌ی مطلب

The Matter “Who Can Write My Papers” Comes with an Easy Reply to Papers Owl

Our pricing policy is affordable for any wallet. Later, they realize that the quality of those essays is low and plagiarism-related risks are too high. Students can place help requests at any time through our 24/7 customer service support. Our hiring process is fine-tuned. Top-quality essay writing services from professional essay writers Only proper owl paper academic sources and scholarly articles are meant to be included in the essay. It’s quite possible that you’ll must give sturdy disputes to help …

ادامه‌ی مطلب

WRITING AN ESSAY After Which Every Other Professional services THAT Phone Us YOU Writing Papers Owl

We have a professional team of writers who have Ph.D. You should only specify the number of pages used in the body of your writing assignment. That you could magic up a little fairy and say “write my paper for me” and she would? All orders prepared by us comprises of original content and no plagiarized work. Do not search anymore! Style is key for custom writers In building school papers, your special proficiencies on significant concepts, analytic ability besides …

ادامه‌ی مطلب

شعرِ موقتیِ روزگارِ من / یهودا عمیخی

برای همسرم؛ نیما     خطِ عبری، خطِ عربی از شرق به غرب می رود خطِ لاتین از غرب به شرق زبان‌‎ها به گربه‌ها می‌مانند نباید موی‌شان را خلافِ جهت نوازش کنی ابرها از دریا می‌آیند، بادِ گرم از صحرا درختان در باد خمیده و سنگ‌ها از هر چاهار باد، رها می‌شوند به هر چاهار باد؛ سنگ می‌اندازند زمین را می‌اندازند، خودِ زمین را بر زمینی دیگر اما زمین همیشه؛ به زمین باز می‌افتد زمین می‌اندازند، تا خلاص شوند سنگ …

ادامه‌ی مطلب

روز یادبود کشتگان جنگ / یهودا عمیخی

    روز یادبود کشتگان جنگ، افزون کن غم هر آن‌چه از دست داده‌ای را به غم آن‌ها. حتّا غم زنی که ترکت کرد، بیامیز اندوه را با اندوه، چنان تاریخی که در ذهن زمان می‌ماند. برای راحتی، تعطیلات و روزِ از جان گذشتگی و مجالِ سوگ  را با هم در یک روز می گنجانند یادبودی بی‌دغدغه   جهانِ شیرین خیس می‌خورَد، مثل نانی خیس‌خورده در شیرِ شیرین، برای خدای خوفناکِ بی‌دندان « پشتِ همه‌ی این‌ها، یک شادمانی بزرگ نهفته …

ادامه‌ی مطلب

دغل‌بازانه / چارلز بوکوفسکی

      جنگ زمینی امروز آغاز شد صبحِ سحر بِّر بیابانی دور از اینجا . پیاده نظام ایالات متحده پرتعداد تشکیل شده از سیاه‌ها و مکزیکی‌ها و سفیدها ی بیچاره که اکثرشان به ارتش پیوسته بودند چون کار دیگری نمی یافتند .   جنگ زمینی امروز آغاز شد صبح ِ سحر بَرّ بیابانی دور از اینجا و سیاه‌ها ومکزیکی‌ها و سفیدهای بیچاره به آنجا اعزام شدند تا بجنگند و بِبَرند همان طور که  در تلویزیون و در رادیو گویندگان …

ادامه‌ی مطلب

کلید خانه | هیلده دُمین

محکم، در مشت‌هامان می‌فشاریم کلید خانه‌هامان را با آنها در سفریم آری ما رانده‌شدگان. قلب، آن خانۀ قدیمی پنجره‌های روشنی دارد چهره‌های آن دیگر اما همه بیگانه‌اند. دیگر در خواب تنها در خواب می‌توانی داخل شوی با این کلیدها که در بیداری اینچنین در دست‌های تو سنگینی می کنند.

ادامه‌ی مطلب

پاییز | هیلده دُمین

آشیانۀ پرنده بی‌برگ می‌شود ما از پاییز می‌ترسیم چهرۀ مردگان را ترسیم می‌کنیم وقتی به پیش رانده می‌شویم چراکه از زمستان وحشت داریم. آن زن سالخورده که جلو ایستاده بود بادگیر ما بود برگ تابستانی ما مادر ما که مرگش ما را گامی به جلوتر راند.

ادامه‌ی مطلب

رؤیا در زمستان | هیلده دُمین

از پنجره خم شدی یک خانه از سپیدی‌های جنوب تختِ من در خیابانی باز بود نمی‌دانم چگونه بود از دیوار چون سوسماری به پایین سُر خوردی سبک، مثل یک کودک این همان شبی بود که من رفتم نمی‌توانستم بروم و ‌رفتم وقتی که گریه کردم، قطار سرش را همچون یک اسب به عقب گرداند.

ادامه‌ی مطلب

سبز تا طلایی | هیلده دُمین

راه‌ها خالی خواهند بود، برادر در برابر خانه‌ام خانه ای که در آن زندگی می‌کنم راه‌هایی که نمی‌آیی و من هرگز تو را در آنها نخواهم دید. در تاریکی عبور از اشک‌ها عبوری طولانی از روزی که نیامدی تا روزی که نمی‌آیی. آیا همچنان در انتظار تو خواهم ماند بر راه‌های روشن از لرزش سبز تا لرزش طلاییِ برگ‌های بید؟

ادامه‌ی مطلب

دو کبوتر زیر باران | هیلده دُمین

پاهای من که بسیار رفته‌اند پاهای من، دو کبوتر که هر شب آشیانۀ دست‌های تو را جست‌و‌جو کرده اند پاهای کودکی‌ام که تو بیرونشان انداخته‌ای، جلوی پاگرد زیر باران نشسته‌ و در آغوش هم غنوده اند دو کبوتر زیر باران پاهای کودکی‌ام.

ادامه‌ی مطلب

زیگورات | هیلده دُمین

از مارپیچ پلکان بالا می‌رویم، دست در دست، در بارویی که خود پی افکندیم. هوا، سبک و سبک‌تر می‌گردد میان دو قلب دیگرهیچ پرده‌ای نیست تنها آفتاب از روزنه‌ها، گاه‌ گاه بر مزرعۀ کهن می‌تابد. در هر دُور تو بر زخم‌های من، نمک می‌پاشی می‌خندی و مرا می‌بوسی و اینچنین نوازشگرانه به اوج می رسیم من،گریان به سوی آخرین دُور و اینک بدرود یک کبوتر پرواز ایکاروس.

ادامه‌ی مطلب