قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / غزل غزل‌های سلیمان

غزل غزل‌های سلیمان

غزل غزل‌های سلیمان: سرود نخست

«- کاش مرا به بوسه‌هاى دهانش ببوسد. عشق ِ تو از هر نوشاک ِ مستى‌بخش گواراتر است. عطر ِ الاولین نشاطى از بوى خوش ِ جان ِ توست و نامت خود حلاوتى دلنشین است چنان چون عطرى که بریزد. خود از این روست که با کره‌گان‌ات دوست مى‌دارند.» «- مرا از پس ِ خود مى‌کش تا بدویم، که تو را بر اثر بوى خوش ِ جان‌ات تا خانه به دنبال خواهم آمد.» «- اینک پادشاه ِ من است که مرا …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود دوم

«- من گل ِ سرخ ِ شارون نرگس ِ خندان و سوسن ِ دره‌ام.» «- چون سوسن ِ دره در میان ِ خاربُنان، دلارام ِ من در صف ِ باکره‌گان هم از آن‌گونه است.» «- چون درخت ِ سیبى میان ِ درختان ِ جنگلى، دلدار ِ من در صف ِ همگنان، هم از آن‌گونه است. دوست مى‌دارم به سایه‌اش بنشینم و میوه‌اش در کام ِ من چه دل‌انگیز است! دلدار ِ من مرا به خانه‌ى سرمستى رهنمون شده و درفش …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود سوم

«- شب همه شب تنها در فرش ِ خواب ِ خویش بى‌خود از خویش هواى زیبارویى را به سر داشتم که جانم از او سوزان است. اما او را نیافتم. پس خانه را وانهاده سرگشته‌ى سوق‌ها و گذرها در شهر پریشان شدم. به هواى آن که جانم از او سوزان است. به هر جائى جُستم‌اش، به هر جائى پرسیدم‌اش اما بازش نیافتم، بازش نیافتم. چون در گروه ِ گزمگان درآمدم که گشت ِ شبانه را گِرد ِ شهر مى‌گشتند با …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود چهارم

«- تو زیبائى اى عزیز ِ من با چشم‌هایت این دو کبوتر، از پس ِ برقع ِ کوچک ِ خویش چه زیبائى! موهایت، چون فرو افتد رمه‌ى بزغاله‌گان را مانَد بر دامنه‌هاى جلعاد که به زیر آیند. دندان‌هایت رمه‌ى بره‌گان ِ سپید است که جُفتا جُفت، تنگ در تنگ از آبشخور به فراز آیند. لبان‌ات مخملى است خیسانده به ارغوان و دهانت لذت است. گونه‌هایت از پس ِ روبند ِ نازک دو نیمه‌ى نارى را مانَد و گلوگاهت زیبا و …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود پنجم

«- چرا دل ِ من، هنگامى که به خواب اندرم پریشان و ناآرام بیدارى مى‌کشد؟ سرانجام آواز ِ دهان ِ خوبروئى را که دوست مى‌دارم به گوش مى‌شنوم: اوست اینک که بر در مى‌کوبد!» «- در باز کن دلارام ِ من، خواهر ِ من، در باز کن کبوتر ِ من اى یگانه‌ى من! در باز کن اى بى‌آهوى من! در ژاله بار شبانگاهى به سوى تو آمده‌ام و زلفان ِ مرا باد برآشفته است.» «- تا بر عاشق ِ خویش …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود ششم

«- تو زیبایى اى دلارام، همچون اورشلیم در ذروه‌ى شوکت ِ خویش و همچون ترسه به اسرائیل. هیبت‌ات اى جنگجوى من، از سپاهى که جنگ را صف آراسته افزون است. اما تو را به جان ِ تو سوگند که یک دم چشمان ِ ملامتگر ِ خویش از من بگردانى چرا که بر غلبه‌ى چشمانت معترفم. موهایت، چون فرو افتد، رمه‌ى بزغاله‌گان را مانَد بر دامنه‌ى جلعاد، که به زیر آید. دندان‌هایت رمه‌ى بره‌گان ِ سپید است که جُفتا جُفت، تنگ …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود هفتم

«- بامدادان گام‌زنان به باغ ِ خوش‌منظر ِ درختان ِ گردو درآمدم و سرسبزى ِ دره را به تماشا ایستادم. سر ِ آن داشتم که جوش ِ جوانه را بر چفته‌ى تاک‌ها نظاره کنم و برافروختن ِ لاله‌هاى گل‌نار را بر ناربُنان. اما ندانستم که روح ِ نا آرام ِ من چه‌گونه مرا به پیش راند که بى‌خبر، کنار ِ ارابه‌هاى چار اسب ِ امیناداب به میان ِ انبوه ملازمان ِ رکابم هدایت کرد.» «- باز آ، باز آ، اى …

ادامه‌ی مطلب

غزل غزل‌های سلیمان: سرود هشتم

«- دریغا دریغا که برادر ِ من نیستى از بطن ِ مادرم! و رویاروى ِ همه عالم شیر از پستان‌هاى مادر ِ من نمکیده‌اى! مى‌توانستم با تو به هر جاى در آیم از یکدیگر بوسه گیریم و به یک‌دیگر بوسه دهیم بى آن که زهرخند ِ حاسدان برانگیخته شود. دست ِ تو را به دست گرفته تو را به خانه‌ى مادر ِ خود مى‌بردم به حجره‌ئى که در آن پا به جهان نهاده‌ام، و مادرم لحظات ِ عشق ِ ما …

ادامه‌ی مطلب