قالب وردپرس درنا توس
خانه / هودیسه حسینی

هودیسه حسینی

هودیسه حسینی
هودیسه حسینی متولد دی ماه ۱۳۵۷ در شهر شاهی. او دانش‌آموخته‌ی ادبیات زبان انگلیسی ست. وی چندین سال است که به عرصه‌ی ادبیات گام نهاده است. اولین مجموعه اشعارش را در سال ۱۳۹۴ به نام «یقه‌های لجباز» در «انتشارات فصل پنجم» به چاپ رساند. زمستان ۱۳۹۴ برنده‌ی جایزه‌ی منتخب تماشاگران «جشنواره شعر سپید مازندران» یادمان الهام اسلامی شد. وی چند سالی‌ست به ترجمه اشعار شاعران مدرن انگلیسی‌زبان می‌پردازد و به‌طور تمام‌وقت به کار ترجمه مشغول است.

ستاره ها | دوروتی پارکر

    ستاره ها به نرمی گلها و نزدیکی تپه ها کلافهای درهم تنیده ای از سایه ها، در گردش به آرامی اینجا هیچ برگ جدا افتاده ای نیست یا خاری به تنهایی همه چیز در هم آمیخته تا یکی شود. مهتاب هوا را نمی شکافد، نورِ آبیِ کبود به کندی چرخ می خورد تا دوباره بیارامد. در تمام طول شب هیچ نشانه ی آشکاری نیست جز در آغوش من.    

ادامه‌ی مطلب

دانه های برف | لوییز گلوک

     دانه های برف |  لوییز گلوک     می دانی من چه بودم؟ چطور زندگی کردم؟ می دانی ناامیدی چیست؟ حالا زمستان باید برایت معنی داشته باشد. انتظار نداشتم زنده بمانم، زمین مرا متوقف کرد. انتظار نداشتم دوباره برخیزم، احساس می کنم بدنم دوباره می تواند در نمناکی زمین متولد شود، چطور پس از زمانی طولانی در روشنایی خنک بهاری زودرس دوباره آغاز کند… هراسان، آری، ولی  در میان شما در برابر گریستن آری لذت خطر کردن در …

ادامه‌ی مطلب

درباره لوییز گلوک

        درباره لوییز گلوک:     لوییز گلوک زاده ۲۲ آوریل ۱۹۴۳  نیویورک سیتی در لانگ آیلند بزرگ شد. او مجموعه شعرهای فراوانی دارد که آخرین آن یعنی « شب پاکدامن و وفادار» برنده جایزه شعر کتاب ملی سال ۲۰۱۴ شد. همچنین با « هفت سالگی» و « ویتانوا» جایزه شعر بینگهام نشریه کتاب بوستون و جایزه شعر کتاب نیویورکر را از آن خود کرد. کتابهای دیگرش مثل « مرغزارها» (۱۹۹۶) و « زنبق وحشی»  (۱۹۹۲)، جایزه …

ادامه‌ی مطلب

شعر عاشقانه | لوییز گلوک

  شعر عاشقانه  |   لوییز گلوک   همیشه چنین است که چیزی اندوه را رج زند: مثل بافته های مادرت که همه شالهای سرخ سایه را نگه می دارد؛ شال های کریسمس که تو را گرم می کرد هربار که ازدواج کرده بود تو را هم با خود برده بود. پس چگونه توانست همه آن سالها قلب بیوه اش را سخت نگه دارد انگار که یکی مرده احیاء شود. پس نه عجیب است: تو همانی که باید بوده باشی بانویت …

ادامه‌ی مطلب

گور پژمرده | فنی استرنبرگ

  تا ابد از آن تو هستم محبوب ترینم   حکاکی شده روی سنگ،سالهای بسیار دور زیر آن همه کلمات عاشقانه، کالبدی خفته که روحش او را بسیار جوان جا گذاشته است. گل های اندکی هر سال باز می گردند، ولی واضح است قلب هیچ موجود زنده ای به اینجا تمایل ندارد.   از آن تاریخ تا کنون، ابدیت نیز باید رفته باشد. ولی به کجا رفته، آنکه تا ابد از آن تو بود محبوب ترینت بود. چرا اینجا با …

ادامه‌ی مطلب

درباره فنی استرنبرگ

    فنی استرنبورگ زاده به سال ۱۹۵۶ در شهر کوچکی در بخش گرونیگن واقع در شمال شرق هلند از زمان تولد تا کنون در همین شهر سکونت داشته، دوبار ازدواج کرده و از هر ازدواج صاحب یک پسر است. با وجود اینکه مطالعه را تحت تاثیر مادرش از سنین کودکی آغاز کرد، سرودن شعر را از سال ۲۰۰۵ آغاز کرده است. فنی اشعارش را در وب سایتش منتشر می کند و عقیده دارد : ” هنوز باید بسیار بیاموزم، …

ادامه‌ی مطلب

همهمه| فنی استرنبرگ

امروز صبح با همهمه شهر از خواب بیدار شدم خواب و بیداری در هم آمیخته غرور شیرها خشمی طوفانی ترافیک، باید بوده باشد. شکارچی که به همه چیز شلیک می کرد شاید صدای یک دستفروش بود برای یک لحظه، سکوت مطلق بعد حلقه های بکر دود شاید از اگزوز شکسته ی یک ماشین یا تفنگ اسباب بازی یک کودک کم کم صداها آشناتر می شوند آن چنان که از خواب می پرم از پشت دیوارها می شنوم همسایگان در رفت …

ادامه‌ی مطلب

لالایی |‌ فنی استرنبرگ

آرام دراز بکش‌ چشم‌های بس آبی‌ات را ببند بیش از این نگران نباش تمام امشب به تماشای تو خواهم بود. به نرمی سر بگذار بر سینه‌ی آرام‌بخش من اینجا میان بازوانم مکان امنی است برای آرمیدن کودک قشنگم! غرق در رویاهای آرام و ناگسستنی بخواب و تا دمیدن سپیده بیدار نشو. ‌ ‌

ادامه‌ی مطلب

رنگ‌های تابستانی | فنی استرنبرگ

گیسوان تابیده‌ی بلند چنان زرّین نقره‌وار و طلایی در طلوع خورشید زعفرانی لباس‌های تابستانی سپید و سرد که پوست را سبزه می‌نماید. پاهای لاک‌زده قرمز وحشی در کفش‌های تابستانی قدم برمی‌دارند چشم‌های سبز و آبی مبهوت پشت عینک‌های آفتابی سیاه پنهان از نور. ‌ ‌

ادامه‌ی مطلب