آزاده کامیار

باران | جک گیلبرت

ناگهان این شکست.
این باران.
آبی‌ها که خاکستری شده‌اند
و …

اعتدال بهاری | ایمی لاول

بوی خوش سنبل مثل مه‌ای پریده رنگ و تنک

بین …

شهری که در آن دوستت دارم | لی یانگ‌لی

اینک برمی‌خیزم، و به شهر خواهم رفت

به کوی و …

در آمبریا | جک گیلبرت

روزی نشسته بودم بیرون کافه،

غروب آمبریا را تماشا می‌کردم …

درها | کارل سندبرگ

در باز می‌گوید “بیا”

در بسته می‌گوید “که هستی؟”

سایه‌ها …

برای سالگرد مرگم | دبلیو. اس. مروین

هر سال بی آنکه بدانم از روزی گذشته‌ام

که در …

زاده‌ی رویا | لی یانگ لی

 

و من، یک کودک، چه آموختم از روز سبت؟…

این دستان | ناتالی دیاز

آیا جاری نشدند مثل رودها-

مثل شکوه، مثل نور-

بر …

دل نگرانی برای غریق| شارون اُلدز

ناگهان هیچ‌کس نمی‌دانست کجایی

لباس سیاه شنای تو مثل علف‌های …

مادر نو | شارون اُلدز

یک هفته پس از تولد کودکمان

مرا کنج اتاق مهمان …

یک شعر عاشقانه نابخردانه | جان یائو

بیا با من زندگی کن

تا بنشینیم

 

روی صخره‌ها…

نه دیگر | هیلدا دولیتل

دیگر نوازشت نمی‌کند باد دیگر نوازشت نمی‌کند باران. دیگر سوسوی…

چارلز سیمیک

دسامبر

برف می‌بارد

و رها‌شدگان هنوز

پلاکاردهایشان برگردن

در راهند-

 …

در شهر شب | جان گُلد فلچر

(به خاطره ادگار آلن پو)

 

شهر شب،

بپوشان مرا …

بیلی کالینز: شب نخست

بدترین چیز درباره مرگ باید

شب نخست باشد.

            -خوان رامون …

آدریان ریچ

آواز | آدرین ریچ


می‌پرسی تنهایم؟

خب، بله تنها هستم

مثل هواپیمایی که تنها …

لی یانگ لی: میزی در برهوت

پنجره‌ای می‌کشم

که یک مرد کنار آن نشسته.

 

پرنده‌ای …

در ذهن من | دنیس لورتوف

در ذهن من یک زنِ

معصوم نشسته است، ساده اما…

کارل سندبرگ: پرچین

کارگران خانهٔ سنگی کنار دریاچه را ساخته‌اند و

حالا به …

بیلی کالینز: طلاق

زمانی دو قاشق در تخت

حالا چنگال‌هایی فلزی

در دو …

ایمی لوول

ایمی لاوِل: خرافه

تصویر یک روح را بر بادبادکم

نقاشی کردم

و آن …

تئودور روتکه: در زمان ظلمات

در زمان ظلمات، چشم دیدن را آغاز می کند،
من …

آن سکستون: اختراع خداحافظی

یک دسته نامه دارم

یک دسته خاطره

می‌شد چشم هر …

لوسیل کلیفتن: زنانی که می‌شناختی

همان لباس سیاه همیشه را می‌پوشیدند،

با لبهای بسته و …

آدریان ریچ

اخطار توفان؛ آدریان ریچ

تمام بعد‌ازظهر لیوان‌ها از روی رف پایین افتادند

آنها بهتر …

پنج خوان اندوه، لیندا پاستان

شبی که ترا گم کردم

کسانی پنج خوان اندوه را …

حقارت- شریف الموسی

امروز از جنگ

هر آنچه می‌خواستم ببینم دیدم.

ردیفی از …

شریف الموسی: بالشت

سر خسته‌ام را بر دو بالشت می‌گذارم
و به تمام …

در کتابخانه

برای اوکتاویو


کتابی هست
به نام فرهنگ فرشتگان
که در …

لیزل مولر: نقاشی‌های خیالی

 

۱
چگونه آینده را نقاشی کنم
باریکه‌ای از افق …

پرسش بی‌پاسخ


اگر من تنها بازمانده قبیله تاسمانی بودم
آخرین نفر در …

بی‌کران و پرغوغا این جهان

حتا تجسم مادی یک متن مقدس هم الهی است: همیشه …

آدریان ریچ

بستنی میراکل

کامیون میراکل در خیابان کوچک پایین می‌رود
پشت سرش صدای …

گشت و گذار

گردشگری هستم
در زندگی خود،
زل زده‌ام به شکل غریب …

دیوار نگاره | لیندا پاستان

در “رانده از بهشت”
اثر ماساچو
فرشته چنان بی آزار …

فرشتگان

« از فرشته ها خسته ای؟ »
مایرا اسکاریو

از …

در ستایش رَحِم

هر‌ که در من است پرنده است.
بالهایم را به …

رفته


تو شهرمون همه عاشق اون دخمله لوریمر بودن. خیلی وقت…

بیست و پنج سال بعد: دیدار دوباره همکلاسی‌های دبیرستان

آمده‌ایم تا
در آنتولوژی ستارگان بدلی
پایان همهٔ داستانها را …

وداع با دوستان | ایلیا کامینسکی

به یاد نیکولای زابولوتسکی

بله، هر مرد برج پرندگان است، …

دوستی‌های ناممکن | آدام زاگایفسکی

مثلاً با کسی که دیگر نیست
یا فقط روی کاغذ …

دوستان | آدام زاگایفسکی

دوستانم در انتظار من
لبخندی محزون بر چهره دارند.

لبهایشان…

موسیقی | آدام زاگایفسکی

موسیقی که با تو شنیدم
موسیقی دیگری بود
و خونی …

در اردوگاه پناهندگان | شریف الموسی

آلونکهایی از کاه‌گل سقف‌های دل‌نازک، هراسان از باران، دیوارهایی مثل…

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.