قالب وردپرس درنا توس
خانه / نیما فرح بخش

نیما فرح بخش

نیما فرح بخش
نیما فرح‌بخش، شاعر، مترجم، بازیگر و کارگردان تیاتر، متولد ۱۳۵۸ شمسی و متولد کرمان است. وی دانش‌آموخته‌ی کارشناسی‌ارشد عمران از دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز و ساکن آنجاست. نوشته‌هایش در باب تئوری تیاتر و ترجمه‌های شعرش را در مجلات شبکه آفتاب، ناممکن و سایت خانه شاعران جهان و شیزوکالت منتشر کرده است. از سال ۱۳۸۰ مشغول به تحقیق متمرکز روی آثار سمیوئل بکت بوده و از این نویسنده نمایشنامه‌های "در انتظار گودو"، "آخرین نوار کراپ"، "بداهه‌سرایی در اوهایو"، "آمد و رفت"، "فاجعه" و "نَفَس" را به صحنه برده است. در حال حاضر سرگرم ترجمه آثاری در باب "زبان بکت" و اشعار وی از متن انگلیسی است.

چهار شعر | سموئل بکت

    ۱. دی یپ باز همان جزر واپسین سنگ‌ریزه‌های مرده‌ی ساحلی بازگشت و سپس پله‌ها به سوی شهر نورانی ۲. مسیرم در شن-باد است میانِ سنگ‌ریزه‌ها و تل-ماسه باران تابستانی بر زنده‌گی‌یم می‌بارد بر من، بر زنده‌گی‌یم که به یغما می‌رود، که از من می‌گریزد بر انجام‌اش بر سرانجام‌اش آرامشِ من در آن جایی است که مِه پس می‌رود در آن زمانی که توانم بازایستاد از گام‌نهادن بر این درگاهی‌های جای‌شان چه طولانی در تغییرو زیستن در فضای دری که …

ادامه‌ی مطلب

رِمی کَنازی: شعری برای غزه

. . هرگز مرگ را نشناختم تا آن‌زمان‌که دیدم آن بمبارانِ اردوی پناهندگان را جایِ افتادن بمب‌ها پُر بود از پاهای تکه‌تکه و  نیم‌تنه هایی از‌هم‌گسسته اما بی‌نشانی از چهره‌یی تنها نقشِ جیغی محو . هرگز درد را نشناختم تاوقتی که دختری هفت ساله محکم دستان‌ام را گرفت خیره شد به من با چشمان معصوم، قهوه یی در انتظار پاسخی ‌. چیزی نداشتم تنها صدایی خفه داشتم وَ قلم‌هایی خشکیده در جیب عاجز از پرکردن ورق‌پاره‌ها از فهم و تحلیل …

ادامه‌ی مطلب

پابلو نرودا: وَ همان روزها بود…

Pablo Neruda

        وَ همان روزها بود… شعر سر رسید به جست و جوی من. نمی دانم، نمی دانم از کجا آمد، از زمستان یا که رودی نمی دانم چه گونه و کجا نه اصواتی بودند، نه کلماتی و نه سکوت، لیکن از خیابانی که فرا می خواندم از آن شاخساران شب، به ناگاه، از آن دیگر چیزها، میان شعله های تند آتش یا تنها بازآمدن، آن جا که بی چهره بودم و لمس ام کرد.     نمی …

ادامه‌ی مطلب

سموئل بکت: چهار شعر

  ترجمه‌ی این چهار شعر را پیش‌کش می‌کنم به: برادرم شاهین کوهساری به پاس مهربانی و سخاوتش.     ۱. دی یِپ   باز همان جزر واپسین سنگ‌ریزه‌های مرده‌ی ساحلی بازگشت و سپس پله‌ها به سوی شهر نورانی.     ۲   مسیرم در شن-باد است میانِ سنگ‌ریزه‌ها و تل-ماسه باران تابستانی بر زنده‌گی‌یم می‌بارد بر من، بر زنده‌گی‌یم که به یغما می‌رود، که از من می‌گریزد بر انجام‌اش بر سرانجام‌اش آرامشِ من در آن جایی است که مِه پس می‌رود در …

ادامه‌ی مطلب

ترانه

  و َهیچ یک سخنی نگفتند  نه میهمان  نه میزبان  …  نه گل های داوودی   برای باهار بگو بسازم من ترانه           شب می آید شب از ترانه می آید   خواب ببینم پشت میز نشسته ام با تو با تو از من می گویم از تو فاصله این نشستن نمی گویم می شنوم می گویم از تو فاصله / این / نشستن   خمیده ام به روی من       رو به روی …

ادامه‌ی مطلب

اسراییل هوروویتس: تفنگ داران

Israel Horovits

    در سراسر عمرت یک سر تفنگ داران را می بینی که آتش تفنگ ها را رو به آسمان می گشایند. منتظربازگشتن چیزی به زمین هستی اما هرگز چیزی به زمین نمی افتد. از پدر و مادرت می پرسی چرا تفنگ داران تفنگ در می کنند می پرسی ” چی رو هدف گرفتن؟” پدر و مادرت روی بر می گردانند. پدرت از دنیا می رود رنجور می شوی. بار دیگر تفنگ داران را می بینی و بار دیگر از …

ادامه‌ی مطلب

پل الوار: بانوی عشق

Paul Eluard

ایستاده بر پلک هایم و گیسوان ش تنیده در موهایم رنگ چشمان مرا دارد شکل دستان مرا غرقِ سایه ام می شود مثل درّی که غرقِ آسمان هیچ گاه چشمان اش را نمی بندد و مجال خواب م نمی دهد و رویاهایش در روز رخشان خورشید را محو می کند و مرا که می خندم و می گریم و می خندم می گوید آن زمان که چیزی برای گفتن ندارم.   از دفتر “از مردن نمردن” ترجمه از متن انگلیسی …

ادامه‌ی مطلب

برتولت برشت: تردیدها

Photo by: Bill Henson (born 1955).He is an Australian contemporary art photographer

  واسه م بنویس چی می پوشی! گرم هست؟ واسه م بنویس چه طور می خوابی! آروم می خوابی اون جا؟ واسه م بنویس چه شکلی شدی! هنوز همون جوری هستی؟ برام بنویس واسه چی دلتنگی! واسه دستام؟   برام بنویس حال ت چطوره! هنوز زنده ای؟ واسه م بنویس چه رفتاری دارن! اون قدر که بایددل و جرات داری؟ برام بنویس که مشغول کاری! یه کار درست و حسابییه؟ برام بنویس، به کی فکر می کنی؟ اون من ام؟ …

ادامه‌ی مطلب

پابلو نرودا: چکامه یی برای صندلی

Man in Deck Chair, Peter Brannan

برگردان این شعر پیش کشی است به برادرم مودب (میرعلایی) به پاس محبت های همیشه گی اش   برایم صندلی یی بیاور در میان تند باد صندلی یی برای من و برای همه  نه فقط برای تسکین و تن های خسته که برای هر قصد و برای هر کس برای توان به باد رفته و لختی تامّل     یک صندلی تکی نخستین نشان از آرامش است. (از دفتر چکامه برای چیزهای معمولی)

ادامه‌ی مطلب

پابلو نرودا: شعر آخر از دفتر بیست شعر عاشقانه

Pablo Neruda

می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم. مثلن بنویسم: ” شب شکسته است وَ تکه تکه می شوند آن ستارگان در دور دست و بر باد می روند.” شب- باد، در آسمان می پیچد و می خواند. می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم. عاشق اش بودم و گاهی هم عاشق ام می شد. در شبی این چنین به آغوش اش کشیدم. بوسیدم اش بسیار و بسیار زیر آسمان بی انتها. عاشق ام بود و گاهی هم عاشق …

ادامه‌ی مطلب

پابلو نرودا: غزلواره ی هشتاد و یکم

Pablo Neruda

ترجمه ی این شعر پیش کشی است به همسرم باهار و اتفاق بودن اش     حالا از آنِ منی. در رویایت با رویایم بیاسای. عشق و رنج و کار همه باید اکنون که یک سر به خواب روند. شب دَوَران نادیدنی اش را می آغازد، وَ تو چون کهربایی ناب کنارم خفته ای.   چیزی جز عشق در رویاهایم نمی آرامد. رهسپار می شوی، رهسپار می شویم، با هم فرازِ امواج زمان. با من از میان سایه ها هیچ …

ادامه‌ی مطلب

سموئل بکت: گور زاد

Samuel Beckett, London 1984

برگردان این شعر پیش کشی است به برادرم کامیار (محسنین)     گذران سال های آموختنی که بر باد می رود شهامتی برای سال ها سرگردانی درون دنیایی که مودبانه روی می گرداند از خام دستیِ آموختن     پی نوشت: برگردان این شعر از متن اصلی انگلیسی انجام شده است

ادامه‌ی مطلب

سموئل بکت: می آیند…

Samuel Beckett

می آیند ناهمانند و یک سان با هر کدام شان چیزی ناهمانند و یک سان با هر کدام شان غیاب عشق، ناهمانند با هر کدام شان غیاب عشق، یک سان پی نوشت: ترجمه ی این اثر از متن انگلیسی ترجمه شده توسط شخص بکت از متن اصلی فرانسوی اثر انجام شده است.

ادامه‌ی مطلب