قالب وردپرس درنا توس
خانه / امجد غلامی

امجد غلامی

سوالهای بی جواب: بر مرگ پدرم

دانه‌های برف بر گونه‌های غروب می‏بارند دانه‌های برف بر جثه‌ی عریان تو می‏بارند و احتضار عمرت را درمی‏نوردند من با پنجه‌ی کودکانه‌ام طرحی از جثه‌ات را بر برف می‏انگارم جثه‌ای که غروب را می‏شکافد جثه‌ای که طلایه‌وار بر سپیده دمان جاری است دانه‌های برف سراسیمه می‏بارند: بر تنهایی‏ات بر اشکهای مادرم بر کودکی‏ام بر ازحام مضطرب این حیاط بر دلمرده‌ترین غروب می‏بارند و می‏بارند نه غروب می فهمد مرا نه تک درخت کناری‏ات که برگ برف گرفته است من در …

ادامه‌ی مطلب