قالب وردپرس درنا توس
خانه / طیبه شنبه‌زاده

طیبه شنبه‌زاده

عشق مثل صبحانه می آید

عشق مثل صبحانه می آید   او که در غار زندگی می کند در حال  جویدن شست پا من او را بهتر می شناسم . آدم کوچولویی که در بیشه زندگی می کند قوطی کوکاکولا را می چلاند تا حد ممکن شکمش باد کرده از گرسنگی من او را بهتر می شناسم . میمونی که برای تحقیق پزشکی دست هایش را بریده اند و پنجه هایش اشک می ریزد من او را بهتر می شناسم . می دانم همه ی …

ادامه‌ی مطلب

ما

ما   پیچیده شده بودم لای مخمل سیاه و مخمل سفید تو بازم کردی و در نور طلایی رنگ بر سرم تاج گذاشتی بیرون مورب و شدید  برف می بارید دانه های ده اینچی برف مثل ستاره در تکه های کوچک کلسیم فرو می ریخت ما در بدن های شخصی مان بودیم (همان اتاقی که ما را سوزاند) تو در بدن من بودی (همان اتاقی که بیشتر از ما دوام آورد) انگشت هایت با حوله خشک کردم   چرا که …

ادامه‌ی مطلب

غضب استخوان های زیبا

  غضب استخوان های زیبا   یک دهن توکا برایم بخوان استخوان! برایم بخوان : یک لانه هاون و دسته اش یک پانکراس پدر یک پدربزرگ پیر یک پا و یک دستگیره ی گِرد در چرا که تو عشق من هستی اُه ،        بخوان ،           مرد استخوان به دوش ،                                بخوان. تو همانی که ازآن آگوست کذایی به خاطر دارم عاشق زن دیگری بودی ولی این مهم نبود چرا که معشوق استخوان های تو من بودم کشیدگی …

ادامه‌ی مطلب

دکتر قلب

دکترقلب   آقای دکتر! علم و دانش ات را بردار ببر! دردی دوا نمی کند از من می گویی درون قلب من بیمار است تو می بایست بیش از این ها محترم باشی تو و آن ماده ی لزج بدبو روی ظرف مکنده تو با سیم ها و الکترودهای پیچیده دور مچ دست و پای من قلب زیست شناختی ام را می مکید با چرخ زیکزاک ات مثل بازار بورس بالا – پایین می روی کلید فی بتا را که …

ادامه‌ی مطلب

برای خدایی که خوابیده است

برای خدایی که خوابیده است   در تب دراز کشیده ام نا هموار و بی انصاف می خواهم فقط بدانم واقعا تو که هستی: آویزان چون خوکی ازچنگک قصابی با مچی لاغر و ریش های آغشته به خون و سرکه  زیربرچسب نرخت  تاب می خوری به سمت و سوی مرگ همه در این شلوغی محتاج  حمام اند لباسی کهنه بر تن دارم و مادرها آبی پوشند تو دندان هایت را می سابی و با هر نفس که می کشی فک …

ادامه‌ی مطلب

پیشاهنگ به سمت آتش قدم برداشته

پیشاهنگ به سمت آتش قدم برداشته   دهنم مثل یک گربه شکفته می شود تمام سال ها در اشتباه بودم شب های کسالت بار چیزی نبود جز مالش آرنج ها به هم و جعبه های شیک دستمال کلینکس که می گفت : هی تو احمق ! تو اشکت دم مشکته !   جسمی که بی استفاده بود از چهار گوشه از هم دریده حالا از هم دریده لباس های کهنه ی «مری»را ، درز به درز حالا تمام قوایش را …

ادامه‌ی مطلب

بگذار از صورت سگ آشپزخانه ام بالا بروم

  بگذار از صورت سگ آشپزخانه ام بالا بروم   جست و خیز کنان دوان دوان راه به راه می آیند خرناس کشان ش روی لاشه هاش کوزه های مقدس را با ادرارشان پر می کنند بیرون می پرند از پنجره لگد می زنند به همه چیز   هن وهن کنان ظرف کثیف غذای سگی شان را لیس می زنند مثل بوسه ای لطیف مطلبی نیست؟ در این خانه ی تونلی چیزی برایت پیچیده نیست؟ بگذار ساده حرف بزنم  از …

ادامه‌ی مطلب

یادداشت مرگ

Ken Rosenthal Photograph

یادداشت مرگ  تو با من از خودشیفتگی حرف می زنی اما پاسخ من این است که این مسئله ی شخصی زندگی من است                                                                                                           آرتود در این موقعیت بگذار هرچیزی که به نوعی از من باقی می ماند به دختر هایم برسد و دخترهای آن ها                                                                                                امضا ناشناس   بهتر که با وجود کرم ها با سُم مادیان دشت به گفتگو بنشینیمَ بهتر که با آغاز بلوغ در دخترها خون شان  قطره قطره بریزد بهتر که هر طور شده …

ادامه‌ی مطلب