قالب وردپرس درنا توس
خانه / نفیسه نواب‌پور (صفحه 5)

نفیسه نواب‌پور

Avatar

تاراج

پیراهنت را باز می‏کنی منی دیگر که به تاراج می‏رود باران بر پوستت ضرب می‏گیرد از تنهایی خشک می‏شود گوش‏هایت را می‏گیری و عریان با صورت روی تخت می‏افتی پلک‏هایت را به هم می‏فشری که دست کم نشانه‏ای سرخ ببینی در میانه‏ی زندگی.  

ادامه‌ی مطلب

خاطرات بدیمن

خاطرات بدیمن در فاصله‏ی میان تابلوی زیبا و روتختی چهل‏تکه تعادلمان را به هم می‏زند ما نیز ریزریز تراش خورده‌ایم شیشه‌های دو جداره‌ی خانه‌های روسی به یادمان می‌آید و در میانشان در طول شیارها حشرات پکیده خرد شده ما: متلاشی خفه در میان باریکه‏ای فضا.  

ادامه‌ی مطلب

قتل

لیست قتل‏هایت را آماده کن پیغام‏گیر کار می‏افتد وقتی دوست غمگینی زنگ می‏زند ساقه‏ی علف را پرت افتاده بر پیاده‏رو میان دو قطعه سنگ فراموش کن. لبه‏ی کارد جیغ می‏کشد سیب هر روزه‏ات در ماکروفرها لهیده می‏شود. مرگش را می‏خوری. آینده خورده شده تحقیر می‏کنی؟ ضربه می‏زنی؟ نوری به تو می‏رسد از عمق نیرنگ‏ها شب، تنها، بهای کشتارهایت را می‏پردازی.  

ادامه‌ی مطلب

نظم

خواب، بختیاری‏ست کج‏خلقی می‏کنیم با گنجه‏ای که باز، غژاغژ می‏کند و نامه‏های کینه‏توز را درهم و برهم با عکس‏های عزیز یادگاری به رخ چشم‏های خواب‏زده می‏کشد و در نهایت تنها آشفتگی دقایق شبیه نظم آنهاست.  

ادامه‌ی مطلب

پناهگاه

تاریخ مصرف می‏شود تا دیوارها فرو بریزند و خورشیدی نوشین بتابد. پناهگاه‏های مستحکمی می‏توان یافت از فیزیک تا ریاضیات. دوره‏ی سنگ‏نوشته‏ها که همه چیزی در آن وهم‏آلود بود گذشته است.  

ادامه‌ی مطلب

رفاقت

با قدم‌های بلندش، مثل همیشه مغرور در پایتخت کشوری بیگانه که ساعت‌هایش پانزده دقیقه یکبار می‌زنند پیاده‌روی بلند را می‌کوبد، رفیق. درنگی می‌کند دست می‌دهد و به سفرهای دور و دراز می‌رود. بعد از او تنها اشیاء می‌مانند رنگ گل‌های یاس و رنگ آهن زیر آسمانی که همه جا را می‌پوشاند گاه ابری، گاه صاف.   : ترجمه برای محسن عمادی عزیز، به پاس حوصله و مهربانی همیشگی و معرفی این شاعر دوست داشتنی.

ادامه‌ی مطلب

دام زمان

شب همان است و خانه همان به خود گفت و گریست که آدم‌ها همان‌ها نیستند و مرگ می‌آید، به دام زمان افتاد، مرد در تصویری زنده بر دیواره‌ی سفید کاسه‌ای در دستان پرستار اندام زنی که با خنده‌ی جوانش پیش می‌آمد گویی عزرائیل است که نزدیک می‌شود با خدایی که از پشت سر می‌آید.  

ادامه‌ی مطلب

شایعه

فریادی، نگاهی، حرکتی. شایعه‌ای غریب در کوچه‌ها می‌پیچد سرخی، شب را می‌درد درخششی آتش‌زا وزش بادی گزنده. گرگ و میشِ آسمان هم را می‌درند از پایگاه‌ها فرمان عقب‌نشینی می‌آید. صلایی، پرسشی، پژواکی. دیوار سپرها و کلاه‌خودها فرو می‌ریزد انفجار ستاره‌ها رگبارهای پراکنده سنگفرش کوچه‌ها خرد می‌شوند درها باز می‌مانند معابد فرو می‌ریزند ستون‌ها متلاشی می‌شوند خشم‌ها بغض می‌شوند آوازها خاموشی می‌گیرند. پس کی به آن دروازه می‌رسیم که بر آن نوشته باشند: پایان.  

ادامه‌ی مطلب

قطعیت

من فکر می‌کنم که در زمانه‌ی ما جای شاعرها در کوچه‌هاست باید آژیر قرمز کشید و به برج‌های تراشیده از عاج حمله کرد وقتی بر فلاکت خویش می‌گریم چنین فلاکتی را تجربه نکرده‌ای خواننده‌ی من به یادم بیاور، به قطعیت که دیگر جای هیچ شعری خالی نیست.  

ادامه‌ی مطلب

انفجار نور

کوچه به کوچه ناگهان شب، غرق نور شد عجب شعری! آتش‌بازی، تاریکی‌ها را فتح کرد جرقه‌های نور بر سایه‌ها باریدند سایه‌ها به خود لرزیدند از هم گریختند جرقه‌های نور شب را به صبح رساندند مثل یک شعر مثل تولد یک انقلاب. جرقه‌های نور تکثیر شدند نور در تاریکی‌ها منفجر شد.  

ادامه‌ی مطلب

انتخاب

همین حالا وقت انتخاب است زمینی، یا سرزمینی پسران من! انتخاب با شماست یا حالا یا هیچ وقت انتخاب با شماست. آشوبِ انقلاب ما مثل گلی‌ست در این یا آن چشم‌انداز. خون لابلای خشخاش‌ها جاری‌ست کسی باور می‌کرد؟ خشخاش‌ها تاب می‌خورند و باور نمی‌کنند. آشوب در مزرعه‌ی خشخاش و انقلاب ما در زمان معطل مانده است.  

ادامه‌ی مطلب

تو قفس پرنده

تو قفس پرنده چندتا شیر درنده مست و پاتیل آروم و متین نشسته بودن آژانه گفت یالله خودی نشون بدین یه غرش حسابی کنین خودش غرید شیرا رو از تو قفس بیرون کشید تو خیابون، جلو سنگرا همون نزدیک پرنده‌ها شلاقشو درآورد و کوبید اما تو قفس پرنده چندتا شیر درنده شورش اساسی کردن انقلاب به پا کردن.  

ادامه‌ی مطلب

خشونت و آزادی

پرچم سرخ، پرچم سیاه مرکب سرخ، مرکب سیاه جوهردان خالی نمی‌ماند از جوهر سرخ، جوهر سیاه. زبان سرخ، دست‌های سیاه تیغه‌ی سرخ، چشم‌بند سیاه جوهردان پر است از خون. تن سرخ، تن سیاه تن سوخته، مرده که از آغاز پر خون بود خون سرخ، خون سیاه. کلاه سیاه، باتوم سیاه ترس سیاه، کشتار سرخ خشونت و آزادی. شب سیاه، شب سرخ یک سیاهی و دو سرخ آزادی خشونت‌بار است. مرگ سیاه برای زندگی سرخ زندگی سیاه برای مرگ سرخ سرخ …

ادامه‌ی مطلب