قالب وردپرس درنا توس
خانه / کتایون کشاورزی

کتایون کشاورزی

بیست و چهارم: پیر

می ترسم از سرنگ ها. بیزارم از ملحفه های مشمعی و لوله ها. سیرم از چهره هایی که نمی شناسم. و حالا به گمانم مرگ دست به کار می شود. مرگ چون رویایی آغاز می شود، انباشته از اشیاء و خنده ی خواهرم. جوانیم و قدم می زنیم و زغال اخته می چینیم تمامِ راه تا «داماریسکوتا» فریاد زد: اوه سوزان! لباسِ جدیدت لکه دار شد! از آن طعم شیرین- دهانم پر است و آن آبیِ شیرین بیرون می ریزد …

ادامه‌ی مطلب