سینا کمال آبادی

گفتی… | ای. ای. کامینگز

گفتی
میان مرده‌ها و زنده‌ها
چیزی
از تن من زیباتر …

رساله‌ی بی‌نشان | تادئوش روژه‌ویچ

اما مسیح خم شد
و با انگشت
بر خاک نوشت…

روزی می‌رسد | مارین سورسکو

روزی می‌رسد
که باید زیر خودمان
یک خط سیاه بکشیم…

خواب می‌بینم | مارتا رودز

خواب می‌بینم دوستم نمی‌میرد.
آب داخل ریه‌هایش هواست
روی سینه‌اش …

یکدیگر را می‌شناسیم | مارین سورسکو

یکدیگر را می‌شناسیم
روزی روی زمین
دیدم‌ات
من یک طرف …

آخرین نامه ویرجینیا وولف

■ بیست و هشتم مارس ۱۹۴۱، ویرجینیا وولف اورکتش را …

قلبت همراه من است | ای. ای. کامینگز

قلبت همراه من است (درون قلبم
می‌برمش) هرگز بی قلب …

با من بیا | ای. ای. کامینگز

خسته‌ای
(فکر می‌کنم)
از معماهای همیشگی زندگی
و من هم …

برای تَمَر | یهودا آمیخای

یک

باران با صدای آرام نجوا می‌کند
اکنون می‌توانی بخوابی.…

جراحت | دافنه گوتلیب

می‌توانی ببری
این دهان را
این جراحت را که می‌خواهی.…

ترسیده‌ایم | چارلز بوکوفسکی

چنان تنهایی بزرگی در دنیا هست
که در حرکت آهسته‌ی …

رودخانه‌های کفِ دست‌هایم

عمر دست چپم طولانی‌تر از دست راستم خواهد بود.
رودخانه‌های …

مبادا یکدیگر را ببوییم

با من خوب بود.
با او خوب بودم.
اما
درها …

کمی قبل از این بود

تقریباً صبح است.
توکاها روی کابل تلفن
منتظرند
و من …

سی و سوم: تغییراتی در متنی نوشته‌ی سزار وایه‌خو، زیر بارانی تند در پاریس خواهم مرد

در میامی، زیر آفتاب خواهم مرد،
روزی که خورشید سوزان …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.