سیامک تقی‌زاده

شعر چهاردهم: غولی با چشمان آبی

غولی بود با چشمان آبی ،

که به زنی یاریک …

تماشایت می کردم

 

موهایت در باد
به پرواز در می آمد
کنارت…

باد

بادی که پشت پنجره بود
پرده ی گذشته را به …

تو را در من پیش می برم

با وسواس عجیبی
تو را در من
پیش می برم…

چشمانت

به تبعید رفتن
و یا حبس شدن
در چشمان تو..…

نوازش کن، ببوس مرا

در شهری به دنیا آمدم
که بادهایش از سمت شمال …

هیچ جایی

در هیچ کوهستانی
چنان آسمان آبی ما
قله ها قد …

امشب، خواهم مرد

مست و نا آرام ام

بعدا حرف بزنیم

مسکنی خورده …

بیا..

 

هوا از اندوه چشمانم
دم کرده بود
شب آنقدر…

باید دریا باشم

روی دریا
ابری سیاه و سفید
روی آب قایقی نقره …

برف می بارد

امشب
خواننده ای دوره گردم
و هنوز صدایی دارم
برای …

می خواهم به دریا برگردم

می خواهم به دریا برگردم
می خواهم در آینه آبی …

یکشنبه

امروز یکشنبه است
مرا اولین بار
به دیدن آفتاب آورده …

دست خط درد

من دردم ، درد یعنی صورت پاییزی تو
یعنی نا …

نگاه کردن، عشق است

همین جا بمان عشقم
همین گونه که هستی
بمان
و …

صدسال انتظار

صدسال شد

که روی تو را ندیده ام

در آغوشت …

کشتی

سال ها پیش.. آری، سال ها پیش بود

که در …

فانوس

تمام این مسافت های طی شده
برای آن سه سطری …

بوسیدم تو را

زیر نور ماه نشستیم
از دستانت بوسیدم تو را

برخاستیم …

بهار

در این صبح گاهان
که تکه ای از خورشید
در …

دریا

اتاقی دارم
کنار دریا
که حتی از پنجره ش
بیرون …

کاش ماهی بودم در شیشه ی مشروب

عتیقه می خرم
با عتیقه ها
ستاره می سازم

موسیقی…

زیباترین شعر

روزهایی که
سودای عشق
در سر داشتم
عادت به نوشتن …

حسرت دریا

در رویای شبانه ام

قایق های پر زرق و برق…

باید بمیرم

بی سر و صدا
باید بمیرم

و قطره ای خون…

مرا این هوای زیبا نابود کرد

مرا
همین هوای زیبا
نابود کرد

 در همچین هوایی
از …

هر آنچه بود، گذشت

سال ها پیش بود

همان وقت ها که تاریکی
خیلی …

اگر می دانستم

به صدای آب
گوش فراداده بودم
برخواستم
گرفتارم کردند

انگار …

آسمان، همان آسمان ست

اناری شکسته ام

نهری که آرام از شب جاری ست…

قایق سفید

وقتی که تو
این شعر را بخوانی
شاید من در …

من برگی از دهان تو ام

ای حرف
ای قلم، ای کاغذ زیبا
برای تو از …

کلمات تو ، انسان بودند

دیر هنگام
در شبی پاییزی
پُر هستم از کلمات تو…

تابستان های فراموش شده

از فراز سکوت مان
همانند ستاره ای رنجیده
که با …

در کوچه ها، تو را راه می روم

گفته بودم
که آسمان
شنیده خواهد شد

به کشوری مملو…

به نهرها، سفری دارم

فردا شب
از این شهر خواهم رفت
به نهرها سفری …

جوانی ام، بسیار آبی بود

تابستان
چنان بود
که گویی در آسمان
نشسته بودیم
بوسیدن …

مرا در روح خود بکش

شراب ، دنبال شب اش می گردد
درد ، دنبال …

رفته رفته

هوایَ م داشت
رفته رفته
خراب تر می شد

و …

میان من و تو

میان من و تنهایی ام
ابتدا
دستان تو بود
سپس …

تو عشق بودی

تو عشق بودی
این را
از بوی تن ات فهمیدم…

از دور

از دور تو را
دوست دارم
از دور..

بی آنکه …

هوای رفتن

هربار که
هوای رفتن به سرم می زند
می روم…

مرا دوست بدار

مرا دوست بدار !
به سان
گذر از یک سمت …

در ایستگاه

در ایستگاه
سه نفر
ایستاده اند

مرد
زن
و کودک…

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.