قالب وردپرس درنا توس
خانه / سیامک تقی‌زاده

سیامک تقی‌زاده

Avatar

شعر چهاردهم: غولی با چشمان آبی

غولی بود با چشمان آبی ، که به زنی یاریک اندام دلداده بود. رویای زن خانه ای  کوچک بود ، خانه ای با باغچه‌ای پر از یاس، که باروری در آن شکوفا بود .   غول او را دیوانه وار دوست داشت ، دست هایش برای کارهای بزرگ ساخته شده بود . نمی توانست خانه ای این چنین بسازد، نمی توانست درِ خانه ای با  باغچه‌ای پر از یاس و سرشار از باروری را بکوبد.   غولی بود با چشمان …

ادامه‌ی مطلب

تماشایت می کردم

  موهایت در باد به پرواز در می آمد کنارت به تماشایت می نشستم خورشید می سورزاند دریا آتش می گرفت تو حرف می زدی و من غرق صحبت ات بودم می خندیدی سکوت می کردی به فکر فرو می رفتی دست در دست من ، راه می رفتی راه تمام می شد تو را نمی دیدم زمان سال سال می گذشت از دور از خیلی خیلی دور تماشایت می کردم

ادامه‌ی مطلب

باد

بادی که پشت پنجره بود پرده ی گذشته را به روی مان باز کرده بود و ناگهان زمان لابلای درب و صندلی جایی دست و پا کرد تدبیری که در زهر و تعبیری که در خواب بود هر قدر که می گذشت زندگی و خیال از آن گذر نمی کرد پرده آرام بود اما در من طوفان برپا بود طوفانی غریب..

ادامه‌ی مطلب

تو را در من پیش می برم

با وسواس عجیبی تو را در من پیش می برم حتی در دوست داشتن های دیگر تو در همان جایگاه پیشین ات ایستاده ای رفتن ات هم مرا تنها نمی گذارد در تن های غریبه حتی تو را در من با وسواس پیش می برم انگار که رد پای بودن ات را در تمام اتفاقات درون عشقی ناشناخته دنبال می کنم

ادامه‌ی مطلب

هیچ جایی

در هیچ کوهستانی چنان آسمان آبی ما قله ها قد علم نکرده اند لرزش ستاره ها زلزله ای در دل های مان فرود می آورد هیچ جایی نمکی این چنین تلخ با دریا درهم نیامیخته اند از خاک شیره ای دوشیده ایم که سر خورشید را گیج می آورد

ادامه‌ی مطلب

امشب، خواهم مرد

مست و نا آرام ام بعدا حرف بزنیم مسکنی خورده و همین امشب خواهم مُرد درگیرم.. کاری با من نداشته باش گروهی منفی در خونم جاری ست که هرگز بند نخواهد آمد رگ هایم را از سه سمت خواهم بست رگ هایم سگ های گرسنهِ استانبول را سیر خواهند کرد مست و نا آرام ام بعدا حرف بزنیم مسکنی خورده و امشب خواهم مرد درگیرم.. سراغ من نیا با اسبم ، چهارنعل سمت جنگل های تاریک خواهم تاخت معشوق من! …

ادامه‌ی مطلب