قالب وردپرس درنا توس
خانه / فرشته وزیری نسب (صفحه 3)

فرشته وزیری نسب

Avatar

مشت باد

  پاره ای از واژه ها سبکبالند چونان دانه های سپیدار بالا می روند در دست باد می چرخند غرق می شوند به چنگ نمی آیند به دور دست می روند چونان دانه های سپیدار پاره ای از واژه ها زمین را می کنند شاید بعدها سایه ای می اندازند سایه ای باریک شاید هم نه

ادامه‌ی مطلب

یک دختر

درخت به دستهایم وارد شده شیره اش از بازوانم بالا رفته درخت در سینه ام رشد کرده به سمت پایین گسترده شاخه هایش چون بازوانی از تنم بیرون خزیده درخت تویی خزه تویی بنفشه ای با بادی بر فراز آن کودکی- چنین بالا- تویی و اینهمه حماقت است در چشم جهان 

ادامه‌ی مطلب

سالها پیش هم

  سالها پیش هم بلبل می خواند به نغمه یی خوش از آن که ما با هم بودیم می خوانم و توانم نیست که بگریم و می بافم در تنهایی صاف و روشن تارهایی تا آن زمان که ماه می تابد آن زمان که با هم بودیم بلبل می خواند اکنون اما نغمه اش مرا یاد آورست که تو از برم رفته ای تا آن زمان که ماه بتابد به تو می اندیشم و  صاف و روشن است دلم

ادامه‌ی مطلب

وقتی عاشقم

  وقتی عاشقم حس می کنم سلطان زمانم و مالک زمین و هر چه در آن است سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم وقتی عاشقم نور سیالی می شوم پنهان از نظر ها و شعر ها در دفتر شعرم کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند وقتی عاشقم آب از انگشتانم فوران می کند و سبزه بر زبانم می روید وقتی عاشقم زمانی می شوم خارج ازهر زمان وقتی بر زنی عاشقم درختان پابرهنه به سویم می دوند

ادامه‌ی مطلب

بیم ها

  این دیوار سفیدوجود دارد و بر فراز آن آسمان که خود را می آفریند سبز،بی انتها، غیر قابل لمس فرشتگان در آن شناورندو ستارگان نیز با همه بی تفاوتی شان این ها واسطه های من اند با جهان خورشید بر این دیوار از هم می پاشد و نور چون خون از او می ریزد اینک دیواری خاکستری، چنگالی خون آلود راهی نیست از این ذهن به بیرون ؟ به ستون مهره هایم پا می گذارد و از آنجا به …

ادامه‌ی مطلب

نوعی فقدان

با هم استفاده کردیم: فصل ها، کتاب ها و موسیقی کلید ها، فنجان ها، سبد نان ملحفه ها و یک تختخواب جهیزیه یی از واژه ها و اشاره ها آورده شد ،به کار برده شد، تمام شد نظمی خانگی رعایت شد. گفته شد، انجام داده شد و همیشه فقط به اشاره دستی زمستان در سپتت وینی و در تابستان عاشق شدم بر نقشه ها، بر کلبه یی کوهستانی، بر ساحلی و بر تختخوابی فرقه یی بود پر از قرار ها …

ادامه‌ی مطلب

فرو بریز قلب من

فرو بریز قلب من از شاخه زمان فرو بریزید ای برگها از شاخه های سرما زده که زمانی آفتاب را در آغوش می کشیدند فرو بریزید، چون اشک هایی که فرو می ریزید از چشمانی فراخ شده پریشان میشود هنوز زلف در باد پیرامون پیشانی آفتاب سوخته خدای دشت زیر پیرهن می فشرد هنوز مشت زخم های بازرا پس سخت باش آن هنگام که پشت نرم ابر ها در مقابلت خم میشود و آن را به هیچ بگیر آن هنگام …

ادامه‌ی مطلب

بیگانگی

در درختان دیگر درختی نمی بینم و بر شاخه ها برگی که آنها را از بادحفظ کند میوه ها شیرین اما بی مهرند حتا سیرنمی کنند چه خواهد شد؟ جنگل می گریزد از مقابل چشمها یم پرندگان دهان از آواز میبندند بر گوشهایم هیچ علفزاری نمیشود بسترم من تشنه زمانم و از آن سیرم چه خواهد شد؟ شبها بر کوه ها آتش می افروزند آیا باید راهی شوم وخود را باز نزدیک کنم؟ در هیچ راهی دیگر راهی نمیبینم.

ادامه‌ی مطلب

آوازحزین طبقه‌ی متوسط

نمی توان شکایتی داشت کاری داریم لقمه نانی سیریم. علف رشد می کند درآمد ملی هم ناخن ها هم گذشته هم. خیابان ها خالی اند و معاملات عالی آژیر ها خفه و همه چیز درحال گذر. مرده ها وصیت هایشان را نوشته اند باران فروکش کرده جنگی اعلام نشده شتابی هم برای آن نیست. ما علف می خوریم در آمد ملی می خوریم ناخن می خوریم گذشته می خوریم. چیزی برای پنهان کردن نداریم یا چیزی برای از دست دادن …

ادامه‌ی مطلب

تبلیغات

اما به کجا می رویم؟ “نگران نباش، نگران نباش” وقتی که تاریک شود وقتی که سرد؟ “نگران نباش” اما “با موسیقی” چه باید کرد؟ ” خوش باش و با موسیقی” و اندیشه کردن؟ ” خوش باش” و در مقابله با پایان؟ “با موسیقی” به کجا ببریم “بهترین” پرسش هامان را و هراس همه ی سالها را؟ “به رویا شویی، نگران نباش، نگران نباش” اما چه خواهد شد؟ “بهترین ” وقتی سکوت مرگ “سر برسد”   در این شعر ، که …

ادامه‌ی مطلب

ناگفتنی ها گفتن

چون اورفئوس می نوازم مرگ را بر سیم های زندگی و در زیبایی زمین و چشمانت ، که آسمان را در خود دارد جز ناگفتنی نمی توانم گفت از یاد مبرکه تو هم درآن صبحدم زمانی که خیس بود هنوز بسترت از شبنم و خوابیده بود میخکی بر قلبت یکباره رودی دیدی سیاه که از کنارت می گذشت سیمهای سکوت کشیده بر موج خون چنگ زدم بر قلب نغمه خوانت و گیسویت بدل شد به گیسوان سایه گونه ی شب …

ادامه‌ی مطلب

بلاروس(۱)

حتی مادرانمان نمی‌دانند که ما چطور به دنیا آمدیم چطور پاهایشان را باز کردیم و به این دنیا خزیدیم آن‌طور که از ویرانه‌های بعد از بمباران بیرون می‌خزی نمی‌توانیم بگوییم کدام مان دختر و کدام پسر است ما کثافت بلعیدیم، به خیال اینکه نان است و آینده‌مان بند بازی است بر روی نخ نازکی از افق که با سرعتی بالا برنامه اجرا می‌کند این ماده سگ در سرزمینی بزرگ شدیم که اول بر درت با گچ علامت می‌زنند سپس در …

ادامه‌ی مطلب

من عمودی‌ام

اما ترجیح می‌دادم افقی باشم من نه درختی‌ام که ریشه‌هایم در خاک باشد و آنقدر مواد معدنی و عشق مادری بمکد که هر فروردین به رنگ برگی در آید نه زیبایی بستر باغی‌ام که آه‌ها را به خود بکشم یا در نقش و نگاری ظاهر شوم غافل از اینکه بزودی پرپر خواهم شد درخت در مقایسه با من جاودان است و گل داوودی کوتاه، اما شگفت انگیز و من در تمنای دوام یکی و جرات آن دیگری‌ام امشب در نور …

ادامه‌ی مطلب

عاشقانه‌ی دختر دیوانه

چشم‌هایم را می بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد پلک می‌گشایم و همه چیز دوباره زاده می‌شود (فکر می‌کنم تو را در ذهنم ساخته بودم) ستارگان در جامه‌های سرخ و آبی والس می‌رقصند و سیاهی مطلق به درون می‌تازد چشمانم را می‌بندم و تمام جهان مرده بر زمین می‌افتد خواب دیدم مرا جادو کرده به رختخواب می‌بردی ماه‌زده برایم ترانه می‌خواندی و دیوانه‌وار مرا می‌بوسیدی (فکر می‌کنم تو را در ذهنم ساخته بودم) خدا از آسمان می‌افتد، آتش …

ادامه‌ی مطلب

حقوق خاص

  ممنوع است که اشخاص را آتش زد ممنوع است اشخاصی را آتش زد که اجازه اقامت قانونی دارند ممنوع است اشخاصی را آتش زد که مقررات را رعایت می‌کنند و اچازه اقامت قانونی دارند ممنوع است اشخاصی را آتش زد که احتمال نمی‌رود که تمامیت و امنیت جمهوری فدرال آلمان را به خطر اندازند ممنوع است اشخاص را آتش زد مگر این‌که خودشان با رفتارشان موقعیت را فراهم کنند خصوصأ نوجوانانی که به دلیل کمبود امکانات تفریحی وعدم اطلاع …

ادامه‌ی مطلب

آن دیگری

آن دیگری می خندد غصه‌هایش را دارد چهره مرا با پوست و مویم زیر آسمان نگاه می‌دارد کلمات را از دهان من بیرون می‌ریزد پول دارد و ترس و گذرنامه می‌ستیزد و دوست می‌دارد آشفته می‌شود و بیقرار اما من نه من آن دیگری‌ام که نه میخندد نه چهره‌ای زیر آسمان دارد نه کلمه‌ای در دهان آن‌که با من و خویش بیگانه است نه! من نه! آن دیگری، همیشه آن دیگری! آن‌که نه غالب می‌شود نه مغلوب آن‌که غصه‌ای ندارد …

ادامه‌ی مطلب