قالب وردپرس درنا توس
خانه / آزاد عندلیبی (صفحه 2)

آزاد عندلیبی

آزاد عندلیبی
آزاد عندلیبی شاعر، مترجم و ویراستار ایرانی در شهر تهران زندگی می‌کند. در رشته‌ی مهندسی عمران تحصیل کرد و سپس از تحصیل در رشته‌ی بازسازی ابنیه‌ی تاریخی کناره گرفت. در سال‌های گذشته مدیریت هنری یک نشر ایرانی را بر عهده داشت و با برخی مجلات ادبی نیز همکاری می‌کرد. وی ظرف سال‌های اخیر در زمینه‌ی ترجمه‌ی رمان، داستان و شعر به‌عنوان ویراستار با تعدادی از ناشران و مترجمان ایرانی همکاری می‌کند و توأمان دبیر «نشر نو» است. تا کنون از چاپ شعرهایش امتناع کرده و به انتشار آزادانه و الکترونیک ترجمه‌های شعر پرداخته است. وی عضو هیئت تحریریه و مدیر تشکیلات وب‌سایت رسمی احمد شاملوست. از او ترجمه‌هایی از شاعرانی مانند اریش فرید، مایا آنجلو، جورج سفریس، اودیسئوس الیتیس، میلتوس ساختوریس و ترانه‌های ادبیات ملل [لری، لکی، بختیاری] و ... منتشر شده است. وی در حال حاضر مشغول انجام دو پروژهٔ شعری و پژوهشی در حوزهٔ ترجمه‌ی ادبی‌ست.

شب لندن | اریش فرید

نگه‌داشتنِ دست‌ها جلو صورت‌ وُ باز نکردنِ دوباره‌ی چشم‌ها جز برای تماشای یک چشم‌انداز: کوهستان‌ها و توفان‌ها دو حیوان به تک بر علفزارها قهوه‌ای بر شیبِ روشنِ سبز رو به سوی چوب‌های تیره‌تر و آغاز بوییدنْ علف‌های درو ـ بر فراز کاج‌ها دسته‌های آرام پرنده‌ها کوچک و سیاه هنوز همه چیز زیباست. و کس نمی‌داند زندگی چه ارزنده است چراکه هنوز یکی می‌تواند باور کند چنین چیزهایی هست، وجود دارد

ادامه‌ی مطلب

ساموئل بکت؛ راوی تهیای تنهایی

ساموئل بکت نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌­نویس ایرلندی در ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ در دوبلین ــ ایرلند ــ به دنیا می‌آید. درخانواده‌­ای مرفه و مذهبی و خانه­‌ای بزرگ که در باغی در اطراف دوبلین قرار دارد بزرگ می‌­شود، فضایی که بعد‌ها در رمان­‌ها و نمایشنامه­‌هایش انعکاس می‌­‌یابد. از ۱۷ سالگی شروع به آموختن زبان­‌های فرانسه، انگلیسی و آلمانی در کالج ترینیتی دوبلین می‌­‌کند. در سال ۱۹۲۸ به پاریس عزیمت می‌­‌کند و در مدرسه عالی (école normale supérieur) پاریس نام می‌­‌نویسد. در همان­‌جا …

ادامه‌ی مطلب

گفتگو با یک بازمانده | اریش فرید

آن روزها تو چکار ‌کردی که نباید می‌کردی؟ ـ هیچ! چکار نکردی که باید می‌کردی؟ ـ این و آن و مشتی چیز دیگر. چرا کاری نکردی؟ ـ چون ترسیده بودم. چرا، چرا ترسیده بودی؟ ـ چون نمی‌خواستم، نمی‌خواستم بمیرم. دیگران مُردند چون تو نمی‌خواستی کاری کنی؟ ـ فکر می‌کنم، مُردند. چیزی برای گفتن داری درباره‌ی آنچه نکردی؟ ـ بله: از تو می‌پرسم تو چه می‌کردی اگر جای من بودی؟ نمی‌دانم و نمی‌توانم تو را قضاوت‌ کنم اما تنها یک چیز …

ادامه‌ی مطلب

فرناندو پسوا: گریزگاه

در دقایق تیره تارم هنگام‌که کسی در من نیست همه مه است همه دیوارهایی‌ست که همه‌جا تنها میراث زندگی‌ست یک‌دم اگر دیده بگشایم از آن‌جا که در خود خفته‌‌ام دورادورْ کرانه‌ای می‌بینم، که طلوع که غروب در آن می‌گذرد.. باز زنده می‌شوم، هستم و می‌دانم و حتا اگر آن بُرون خودْ وهمی باشد که در درون‌اش فراموش‌ می‌کنم دیگر هیچ نمی‌خواهم هیچ نمی‌جویم تنها قلب‌ام را به او می‌سپارم. ‌ ‌  

ادامه‌ی مطلب

جنبش | اُکتاویو پاز

مادیان تن‌طلایی تو اگر جاده‌ی پرخون‌ منم تو اگر برف نخستی من می‌دمم تنور سپیده را برج لیلی تو اگر من سُنبله‌، گُر می‌کشم در یاد تو تو اگر موسم صبحی وای اولینْ مرغ‌ام من تو اگر زنبیل نارنج‌ها تیغه‌ی خورشیدم من تو اگر معبد سنگی دستان مُرتدم به وهن تو اگر دیار خوابی دستوار سبزم، سبز تو اگر رُستن بادی آتشِ زیر‌خاکم من تو اگر چشمه‌ی آبی من لبانِ خزه‌ام من تو اگر جنگل ابری من تیشه که‌ش می‌شکافم …

ادامه‌ی مطلب

درباره‌ی مویه‌های گویش‌های میهنی

هفت مویه‌ی منتشر شده در «خانه‌ی شاعران جهان» از مویه‌های گویش‌های کهن‌سال میهنی ــ لُری و لَکی و بختیاری ــ برگردانده شده است. این قطعاتْ سراینده‌ی مشخصی ندارد و از آیین «سووشون» گرفته تا «ساری خوانی» و «هورَه» و «شروه خوانی» امتداد یافته است. این‌ها معمولاً به‌صورت بداهه از حنجره‌ی مادرانِ داغ‌دار بیرون آمده، سده‌ها و هزاره‌ها را ــ سینه به سینه ــ پیموده و امروز هم از گلوی زخم‌خون مادرانِ سیاهپوشِ دیگر شنیده می‌شود. سطرها گاه از زبان مُرده …

ادامه‌ی مطلب

پرنده‌ی اسیر می‌خواند آزادی

پرنده‌ی آزاد می‌وزد           بر گُرده‌ی باد شناور بر معبر رود                            تا سرمنزل همواره‌اش موج می‌خورد بال‌هایش در تُرنجه‌ی آفتاب و بی‌هراس             آسمان را از‌آن خود می‌داند. ــ پرنده‌ی دیگر اما قفسیِ حصر تنگ وُ تارش هیچ نمی‌بیند جز مات میله‌ها بال‌هایش را چیده‌ بسته پاهایش را‌‌ از این روست که گلوْش می‌گشاید به آواز. می‌خواند پرنده‌ی …

ادامه‌ی مطلب

اریش فرید: شاعر زمین

  اریش فرید شاعر، نویسنده، گوینده و مترجمی آلمانی‌زبان، یهودی‌تبار و اُتریشی‌ است که بیش از نیمی از زندگی خود را در غربت گذراند. به سال ۱۹۲۱ میلادی در شهر وین چشم بر جهان گشود. رویدادهای دوران کودکی و نوجوانی‌اش، از همان آغاز زندگی، سرشت و مسیر زندگی او را رقم زدند. او خود درباره‌ی حوادث دردناک و مهیب سال‌های نوجوانی‌اش بسیار نوشته و شعرهایش نیز به گونه‌ئی زیست‌نامه‌ی اوست که با جست‌و‌جو و ژرف‌کاوی در آن‌ها به مسیر حیات …

ادامه‌ی مطلب

جان یک جهان بی‌جان

وقتی که آزادی این‌جا نیست تو آزادی هستی وقتی که شکوهی این‌جا نیست تو شکوهی و آن‌گاه که این‌جا شوری نیست نه پیوندی میانِ مردم تو پیوندی تو گرمایی: جان یک جهان بی‌جان لبان‌ات و زبان‌ات پرسش است و پاسخ است در بازوان‌ات در آغوش‌ات آشتی شعله می‌کشد و هر هجرتِ نا‌گهان تو گامی به سوی بازگشت است. ــ تو سرآغاز آینده‌یی: جان یک جهان بی‌جان تو نه گونه‌یی از ایمانی نه فلسفه نه فرمانی،  نه سربه‌راه که تن داده باشی. …

ادامه‌ی مطلب