مودب میرعلایی

سرکشی واقعیت | هرمان د کونینک

واقعیت برای حاکمان تهدیدکننده است و من این اندیشه را …

زنی را دوست داشتن | اد هورنیک

زنی را دوست‌داشتن از مرگ گریختن
از هستی خاکی بیرون‌رفتن…

حک شده | خورخه لوئیس بورخس

نمی‌دانم چرا وقتی که قفل را می‌گشایم،
تصویر قدیمی تاتاری …

به لطف سایه‌ام | روبرتو خوارز

به لطف سایه‌ام
یاد گرفته‌ام فروتن باشم
او با بی‌تفاوتی …

راه | نادی ایگیا

وقتی هیچ کس ما را دوست ندارد
شروع می‌کنیم
مادرهایمان …

پایان شعر | هرمان د کونینک

من فکر می‌کنم، شعر نوعی مذهب برای بی‌خدایان است.
(از …

همه‌ی دنیا را دیده‌ام | هرمان د کونینک

همه‌ی دنیا را دیده‌ام
اما عاشق یک شهر هستم
و …

برای همدیگر | هرمان د کونینک

پیشترها فقط چشم‌هایت را دوست داشتم
حالا چین و چروک‌های …

پنجاه و نهم: ماهی کپور

اثری از:لارش گوستاوسون، سهراب رحیمی

 

آن کلمه‌ی عجیب و …

پنجاه و هشتم: افسانه‌ی سه دوست


انریکه،
امیلیو،
لورنزو
هرسه یخ می‌بستند:
انریکه در عالم بستر…

پنجاه و هفتم: مکان

 

 

تو نباید فقط برای رسیدن به جایی

از خانه بیرون …

پنجاه و ششم: الفبا

 

 

۱

درخت‌های زردالو هستند،درخت‌های زردالو هستند

 

۲

سرخس‌ها …

پنجاه و پنجم: سیگار می‌کشم

سیگار می کشم، دود می گریزد، دود بیرون می آید، …

پنجاه و چهارم: شهید اول

به جای اجازه دادن به او

برای شهادت در دادگاه…

پنجاه و سوم: عروس سیاه پوست

 

 

افتاده بود بر بالشی خونی

گردن طلایی زنی سفید پوست …

پنجاه و دوم: ازدواج

 

ما دو فرزند داریم

اغلب به دیدن فیلمهایی متفاوت می …

پنجاه و یکم: شعری از مارک استرند

 

 

شب‌ها می شود ازکناررودخانه به آغوش توآمد
می شود …

چهل و هشتم: که می‌تواند

که می‌تواند
حکایت این پیر مرد را روایت کند؟
چه …

چهل و پنجم: چمدانی برایِ بازگشت

گورستان، قطعۀ گورهای کوچک.
ما، سالخوردگان، در خفا می گذریم،…

سی و هفتم: لحظه‌ی احترام

از پدربزرگم دو چیز را به یاد دارم
شلوار نخ‌نما …

سی و چهارم: ﺷﻜﻔﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵﻛﺸﻴﺪﻥﻫﺎﻯ ﺯﻥ

ﺷﻜﻔﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﻛﺸﻴﺪﻥﻫﺎﻯ ﺯﻥ
ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﻰﺭﺳﺪ ﺷﻜﻔﺘﻪ…

سی و دوم: سنگ سیاه بر سنگ سپید

زیر بارانی تند در پاریس خواهم مرد،
در روزی که …

سی و یکم: موهبتی از خویشتنِ خویش

به هر کسی خود را پیشکش می‌کنم همچون پاداشش
خود …

سی‌ام: همیشه کسی

همیشه کسی در اتاق کناری هست
که کنار دیوار فال‌گوش …

بیست و نهم: آهنگ عزا

ساعت‌ها را متوقف کنید، تلفن‌ها را قطع کنید
با تکه‌ای …

بیست و هشتم: دومین ظهور

دور زنان و دورزنان در مارپیچی که هردم گسترده‌تر می‌شود…

بیست و هفتم: دخترکی بود

دخترکی آرام بود
ازکنار رودهای خروشان می‌گذشت
زنی شد
بزرگ …

بیست و ششم: عاشقانه

شفاف تر
از این آب که می‌چکد
از میان انگشتان …

بیست و دوم: سیزده طریقِ نگریستن اندر پرنده ای سیاه

(I)

میان بیست کوه پاره ی برف پوش

تنها همی …

بیستم: چیزی را جستجو کردن

چیزی را جستجو کردن

. همیشه یافتن چیز دیگری است…

هجدهم: تقریباً

چیزهای بی‌ربط را برمی‌دارد ـــ

سنگی، سفالِ شکسته‌ای،

دو چوب‌کبریتِ …

هفدهم: ماریانه

زلفانت بی یاسمن، رخساره‌ا‌ت آینه است.
ابری خرامان خرامان می‌گذرد…

شعر شانزدهم: به نوبت

آن هنگام که می‌خندی، دنیا با تو می‌خندد؛
آن هنگام …

شعر سیزدهم: هیستری

آنگاه که خندید دانستم

در خنده اش درگیر می شوم …

دوازدهم: آهنگ عشق

اگر در حال غرق شدن بودی، برای نجات تو می …

شعر یازدهم: چکمه‌ی قرمز گمشده

 

مادرِ مادربزرگم سلطانا اورسویچ
شناور در آسمان بر ننویی …

شعر نهم: راه

وقتی هیچ کس ما را دوست ندارد

شروع می‌کنیم

مادرهایمان …

شعر هفتم: مختصر گزارشی از یک تابستان

آتش،از چهارگوشه تابستان شعله می کشد

 جنگل اقاقی‌ها مستانه سبز …

شعر ششم: رفتن

* به همراه نقدی از خوس میداخ

مثل  وقتی که …

شعر چهارم: پشیمانی

بزرگترین گناهی را که یک انسان می تواند مرتکب شود…

شعر سوم: ده سال صبوری

ده سال صبوری

برای ساختن این کلبه‌ی کوچک.

حالا، بادِ …

شعر دوم: چیزی برای گفتن

 

آلوهایی را که

در یخچال بودند

خورده ام

 …

شعر اول: “کبوتر اشتباه کرده است”


کبوتر اشتباه کرده است.
چه اشتباهی.
سوی شمال رفت، به …

گوزن‌ها

پرسیدم هنوز دوستم داری
و تو پس از سکوتی طولانی…

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.