ع. پاشایی

غوغا | رابیندرانات تاگور

هنگامى‏‌که با انبوه مردمان
در راه مى‏‌رفتم
لبخند تو را …

یاری عشق

بگذار همان‏گونه که عشق تو شکل‏ می‌گیرد
این جهان را …

جاوید

خواهم مرد
بارها و بارها
تا بدانم که حیات جاوید …

زندگی

هنگامى در این جهان زندگى‏ می‌کنیم
که دوست‌اش بداریم.
‌…

واپسین سخن

مى‏خواهم واپسین سخنم این باشد که: به عشق تو ایمان …

دشوار

مرا برهان از گذشته‌ی به‏ کمال‏ نرسیده‌ام که از فراپشت …

راه‌ها

قُلّه را پیموده‏ام و پناهى ‏نیافته‏ام در ارتفاع ِ بى‌سرپناه …

غروب

پیش‏درآمد ِ شب در موسیقى غروب آغاز مى‏شود در سرود …

جزیره ترانه‌ها

مرا بر این دریاى فریادها آرزوى ِ جزیره ترانه‏ها در …

حس می‌کنم

من در این لحظه حس‏ مى‏کنم که تو قلبم را …

تاریخ انسان

تاریخ انسان صبورانه چشم ‏به ‏راه پیروزى انسانى است که …

حقیقت

سرورم بگذار به ‏حقیقت زندگى ‏کنم تا مرگ مرا حقیقتى …

موسیقی عشق

استادم چون تارهاى زندگیم به‌‏کوک باشد آن‏گاه به هر زخمه …

گذشته‌ام

خدا در تاریکاى شامگاهى من با گل‏هائى از گذشته‏ام در …

هرگز

روزى این را خواهیم دانست که مرگ را هرگز یاراى …

واقعیت

عشقى که همیشه مى‏تواند از دست ‏برود واقعیتى است که …

بوى خاک

بوى خاک ِ خیس ِ باران ‏خورده برمى‏آید مثل سرود …

خواب می‌بینم

خواب ستاره‏ئى را مى‏بینم جزیره‏ئى از نور که در آن …

راز

اى ماه تمام امشب در میان برگ‏هاى نخل جنشى هست …

سفر

ناشاد است روز روشنا زیر ابرهاى عبوس کودکى کتک‏ خورده …

مسافر جاودانه

اى مسافر جاودانه ردّ گام‏هاى‏ات را در ترانه‏هایم خواهى ‏یافت.…

خاموشى خدا

خاموشى خدا اندیشه‏هاى انسان را در سخن مى‏شکفاند.…

کمال

تو از بیابان‏هاى سال‏هاى بى‏ثمر مى‏گذرى تا به لحظه کمال …

بوسه

خدا متناهى را به عشق مى‏بوسد و انسان نامتناهى را.…

آفتاب تو

آفتاب تو به روزهاى زمستانى دل من لبخند مى‏زند هرگز …

چشم به راه

خدا چشم ‏به ‏راه انسان است که کودکى‏اش را در …

بیمناک

جهان هنگامى انسان را دوست مى‏داشت که او لبخند مى‏زد. …

زیبایی

شب خاموش زیبائى مادر را و روز پر هیاهو زیبائى …

لطف نام تو

زمانى که نامم را از یاد برم لطف نام تو …

خجسته

خجسته آن‏کو که آوازه‏اش حقیقتش را در پرتو خود نگیرد.…

حقیقت

حقیقت گوئیا با آخرین سخن‏اش مى‏آید و آن آخرین سخن …

آرامش طلائی

توفان ِ شب ِ دوشین بامداد امروز تاجى از آرامش …

حقیقت

حقیقت به‏ ضد خویش برانگیزد توفانى را که بذرهایش را …

ابرهاى شناور

ابرهاى شناور از روزهاى دیگر به زندگیم مى‏آیند دیگر نه …

پیش از این

روزى به‏ هنگام برآمدن آفتاب ِ جهان ِ دیگر برایت …

زخم خورده

هنگامى‏که در پایان روز در برابر تو بایستم زخم‏هاى مرا …

تاریکی

هرگاه که دلت مى‏خواهد چراغ را خاموش‏ کن. تاریکى‏ات را …

عشق

درد عشق چون دریائى ژرف گرد ِ زندگیم آواز مى‏خواند …

مشتاق

آنان را بگذار که در جهان پرهیاهوى آتش‏بازى که برگزیده‏اند …

سرشار

مرا در خاموشى‏ات فروگیر تا دلم را از ترانه سرشار …

نام تو

آنان چراغ‏هاشان را برمى‏افروزند و در معابد دعاشان را مى‏خوانند. …

عشق

عشق چون ساغرى پر مى سرشارى زندگى است.…

نیم‌بیدار

تو را دیده‏ام به ‏گونه کودکى نیم‏بیدار که مادرش را …

جاویدی

بگذار مردگان را نامیرندگى شهرت باشد و زندگان را جاویدى …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.