قالب وردپرس درنا توس
خانه / محسن عمادی (صفحه 20)

محسن عمادی

محسن عمادی
شاعر، مترجم و فیلم‌ساز ایرانی در سال ۱۳۵۵ در ساری بدنیا آمد. در دانشگاه صنعتی شریف، رشته‌ی مهندسی کامپیوتر را به پایان رساند. فوق لیسانس‌اش را در رشته‌ی هنرها و فرهنگ دیجیتال در فنلاند دریافت کرد و تحصیلات تکمیلی‌ دکترایش را در دانشگاه ملی مکزیک در رشته‌ی ادبیات تطبیقی پی‌ گرفت. او مدیر و صاحب امتیاز سایت رسمی احمد شاملوست. اولین کتابِ شعرش در اسپانیا منتشر شد و آثارش به بیش از دوازده زبان ترجمه و منتشر شده‌اند. عمادی برنده‌ی نشانِ افتخار صندوق جهانی شعر، جایزه‌ی آنتونیو ماچادو و جایزه‌ی جهانی شعر وحشت در اسپانیا بوده‌است و در فستیوال‌های شعرِِ کشورهایی چون فرانسه، اسپانیا، مکزیک، آمریکا، هلند، آلمان، پرتغال، فنلاند و ... شعرخوانی کرده‌است. در حال حاضر بین مکزیک و فنلاند زندگی می‌کند.

زمزمه‌ی پاروها در زبان | لدو ایوو

هنوز زمزمه‌ی پاروها را در زبان می‌شنوم: آب‌ را می‌بُرند انگار زمین را شیار و سحر را از عجایب روز جدا می‌کنند. آهسته آهسته می‌سُرد قایق میان مرداب‌های سبز و نیزار‌ها و در دهان متروک رود میثاق روز می‌درخشد. پاروها جراحت را می‌گسترند در آب زخمی که می‌گشاید و بسته می‌شود. زندگی فقط زمزمه و چک‌چکه‌ی پاروها نیست، سکوت نیز هست که سایبان می‌گسترد بر تن‌های خمیده بر آب بر جان‌های محکوم به ناامنی و بی‌پنهاهی. زمانی برای کلام و …

ادامه‌ی مطلب

نگه خواهم داشت | لدو ایوو

نگه خواهم داشت، هرآن‌چه که بایدش نگاه داشت: فریادی را از سر عشق در شب تاریک، همهمه‌ی بیل را که خاک می‌پراکند در گورستان، آواز جغد و وزوزه‌ی توربین، سیبی که در جعبه‌های بازار می‌پوسد، حبابی ناگهان بر آب سد وقتی یک ماهی از آن می‌گذرد. یک عصر را نگه خواهم داشت در ماسیو، وقتی انوار عالم برمی‌افروزد تا در همان دم بشناسم من شب را و وضوح را، عشق و ویرانی را. و نیز نگه خواهم داشت تکه‌ابری را …

ادامه‌ی مطلب

برمی‌خیری و زیبایی | لدو ایوو

برمی‌خیزی و زیبایی، ناب چنان روزی که آغاز می‌شود. شرمِ آبی‌ در توست که میان سنگ‌ها می‌دود. تنت حافظِ حرارت مشعل آفتاب است و آتش‌بازی‌ها. روز چنان‌ دروازه‌ای به خود می‌گشاید تا تو از آن بگذری. سایه‌ات از اتاق‌های دربسته از عصرهای تهی رد می‌شود. چهره‌ات چنان‌که پرنده‌ای در تمام آینه‌ها لانه می‌کند. دست‌هایت تا می‌زنند ملافه‌های کتان را که شب چین و چروکشان کرده بود. خنده‌ات در خاطره‌ی فواره‌ها در طراوت میوه‌ها ناز می‌کند. فراسوی شبِ تاریک، دلیل حیات …

ادامه‌ی مطلب

در این روزِ هُرم گرما | لدو ایوو

در این روزِ هُرم گرما، چشم به راهِ برف‌ام. همیشه در انتظارش بوده‌ام. بچه که بودم خاطرات خانه‌ی مردگان را خواندم و برف را دیدم که می‌بارید بر استپ‌های سیبری در پالتوی پاره‌ی فئودور داستایوفسکی. برف را دوست دارم چرا که برف نه شب را از روز جدا می‌کند و نه آسمان را از حزن خاک. جمع می‌بندد هر‌آن‌چیزی که تفریق شده‌است: گام‌های انسان‌های محکوم به یخِ ظلمانی و نجواهای عشق را که در هوا گم می‌شوند. باید گوشی آزموده …

ادامه‌ی مطلب

ترجمه و تعهد

سخنرانی محسن عمادی در نودمین سالگرد تولد احمد شاملو خانم‌ها، آقایان، یاران همدل، سلام! دلم می‌خواست امروز پیشِ شما بودم و می‌توانستم از لذتِ حضور در جمعِ دوستانه‌ی شما بهره ببرم، متاسفانه ممکن نشد. ریشه‌اش را باید در همان شعرِ لنگستون هیوز یافت که روزی نوشت: «بگذارید آمریکا، دوباره آمریکا شود.» یا به تعبیر شاملو: «بگذارید این وطن، دوباره وطن شود.» بخشی از آن‌چه امروز می‌خواهم با شما در میان بگذارم، مربوط به همین تعمیمی می‌شود که شاملو می‌دهد و …

ادامه‌ی مطلب

چرا بر نمی‌خیزی از گورت، تا آواز بخوانی؟

۱- در نخستین سال‌های دهه‌ی شصت میلادی یک هنرپیشه‌ی انگلیسی در تئاتر سلطنتی شکسپیر در لندن، به جوانی بر می‌خورد خوش‌پوش و خندان. از او می‌پرسد: – از کجا می‌آیی؟- و وقتی می‌شنود: “شیلی”، شگفت‌زده می‌گوید: -چقدر متمدن به نظر می‌رسی! – جوان توضیح می‌دهد که مردم سرزمینش فی‌المثل هارولد پینتر را  می‌شناسند و به زبان اسپانیایی کارهایش را اجرا می‌کنند. زن در جواب می‌گوید: -چه مضحک! پینتر به زبان اسپانیایی!- و جوان پاسخ می‌دهد: “از اجرای چخوف به انگلیسی …

ادامه‌ی مطلب

یک روایت از رؤیا و میل

خوان خلمن، در واپسین مکالماتش، از «رویا و میل» به عنوان دو عنصر نجات‌بخش نام می‌بَرَد. او بر این باور است که قدرتمداران می‌کوشند تا ظرفیتِ رویا و میلِ انسان‌ها را کنترل کنند، اما هرگز از پسِ این‌کار برنمی‌آیند. با این درآمد می‌خواهم از مهاجرت، از رفتن، از کوچ به عنوان شکلی از مقاومت حرف بزنم: ۱. مهاجرت، وقتی ابزاری در دستِ قدرت‌هاست، همیشه یک استراتژی تسخیر است. شکلی از اشغال‌گریِ قدم به قدم. اتفاقی که همین قرن در فلسطین …

ادامه‌ی مطلب

تساهل و تسامح در ترجمه‌ی شعر

گغتگو ندارد که هرنسل باید ترجمه‌ی خود را از رفرنس‌های فرهنگی‌اش بدست دهد. چند دهه بعد از ترجمه‌ی پنتی ساریکوسکی از یولیسس که خود شاهکاری در ترجمه بود، لِوی لهتو، شاعر بزرگ فنلاندی ترجمه‌ی جدید و متفاوتی از یولیسس را منتشر می‌کند. مقایسه‌ی تفاوت‌های زبانی میان نسخه‌ی ساریکوسکی و نسخه‌ی لهتو، هیجان‌انگیز است. در برخورد با این دو ترجمه می‌توان دید که چطور زبان، هستی دارد و چگونه جسم‌ِ زنده‌اش نفس می‌کشد. با این‌حال به مساله‌ی ترجمه در سرزمینِ خودمان …

ادامه‌ی مطلب