قالب وردپرس درنا توس
خانه / محسن عمادی (صفحه 12)

محسن عمادی

محسن عمادی
شاعر، مترجم و فیلم‌ساز ایرانی در سال ۱۳۵۵ در ساری بدنیا آمد. در دانشگاه صنعتی شریف، رشته‌ی مهندسی کامپیوتر را به پایان رساند. فوق لیسانس‌اش را در رشته‌ی هنرها و فرهنگ دیجیتال در فنلاند دریافت کرد و تحصیلات تکمیلی‌ دکترایش را در دانشگاه ملی مکزیک در رشته‌ی ادبیات تطبیقی پی‌ گرفت. او مدیر و صاحب امتیاز سایت رسمی احمد شاملوست. اولین کتابِ شعرش در اسپانیا منتشر شد و آثارش به بیش از دوازده زبان ترجمه و منتشر شده‌اند. عمادی برنده‌ی نشانِ افتخار صندوق جهانی شعر، جایزه‌ی آنتونیو ماچادو و جایزه‌ی جهانی شعر وحشت در اسپانیا بوده‌است و در فستیوال‌های شعرِِ کشورهایی چون فرانسه، اسپانیا، مکزیک، آمریکا، هلند، آلمان، پرتغال، فنلاند و ... شعرخوانی کرده‌است. در حال حاضر بین مکزیک و فنلاند زندگی می‌کند.

تو همان برفی | آنتونیو گاموندا

برف را می‌بینی آمیخته به برگ‌های بو. در چشم‌هایت سفیدی و سایه را نگه می‌داری، سکوت پرندگان را نظاره می‌کنی. می‌دانم که پرندگان گریخته‌اند می‌دانم که باز نخواهند گشت می‌دانم که تو ورای محدودیت‌های من وجود داری. که تو همان برفی.

ادامه‌ی مطلب

وضوح تو | آنتونیو گاموندا

بالای برکه کبوتران، به گرد سرت می‌گردند وقتی بال‌هاشان به گیسوان تو می‌خورد خم می‌شوم و وضوح‌ات را در آب تماشا می‌کنم. من در وضوح توام و خود را باز نمی‌شناسم: کبوتری هستم تاجدار در دلِ آب. در تو.

ادامه‌ی مطلب

نگاهم کن! | آنتونیو گاموندا

رویا می‌بینی. می‌ترسی از هرآن‌چه نیست و در با‌غ‌های سیاه صدای غرش می‌شنوی. من هم می‌ترسم از چهره‌ی خویش که نامرئی می‌شود. دست از رویا بردار یا لااقل چهره‌هایی را رویا ببین که بیرونِ تواند: نگاهم کن!

ادامه‌ی مطلب

نمی یابمت به رویا | آنتونیو گاموندا

نه مویه‌ی پرندگان است بالای سایه‌ها، نه رعشه‌‌ی گوگرد در خموشی طوفان. نه جیوه است در رگان من و نه تراکم تابستان در دلم. هیچ کس نیست: چهره‌ات ترک گفت رویاهای مرا و نمی‌یابمت زیر پلک‌های خویش.

ادامه‌ی مطلب

خوان خلمن | کتابِ زیرین

خوان خلمن، شاعر بزرگ آمریکای لاتین، این دفتر را بین سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۵ در فرانسه نوشت. کودتای نظامی آرژانتین او را به تبعید فرستاد و چند سالی، جغرافیای تبعیدش در فرانسه بود. خوان، از نسل یهودیان اکراین است اما این دفتر را به زبان سپاردی، یعنی زبان یهودیان اسپانیا نوشت. زبانی که زبانِ مادری‌اش نیست. آن‌را آموخت، تا با زبان تبعید شعر بنویسد. یهودیان اسپانیا، در اواخر قرن پانزدهم میلادی مجبور شدند، یا تغییر مذهب دهند یا به تبعید …

ادامه‌ی مطلب