محسن عمادی

گونار اکلوف | پادکست یک دفتر، شبِ نخست

 

 

سال‌ها پیش، خیالات رمانتیکم مرا به لحظاتی می‌برد …

انگار که دریا | گونار اکلوف

 

چنان که دریا تعقیب‌ام کرده باشد و
بازوانش را…

تاریکی هزار چشم | گونار اکلوف

 

در تاریکی
چشم‌ها بر من می‌خمند
ظلمت یک هزار …

ناپیدایی‌ | گونار اکلوف

 

در پاییز یا در بهار
چه فرقی می‌کند؟
در …

از دستانت | گونار اکلوف

همچون زنانی که برمی‌گردند
کوزه‌ به سر، کوزه به دوش…

آگهی مرگ | گونار اکلوف

آگهی من
در روز عزای من:
بگذار به‌خواب رویم
هر …

شراب نگاهت | گونار اکلوف

 

چشمانت شعله‌ورند
از شراب سرخ:
چگونه بنشانم این شعله‌ها …

غیاب | گونار اکلوف

 

نه آفتاب بود، نه ماه
و نه ستاره
که …

بس است! | گونار اکلوف

 

تا کی، بیدارم می‌داری ای فرشته
بدین افکار؟
چند …

حیرانی | گونار اکلوف

 

حیران مباش، حیران مباش
از تصویری که می‌بینی:
از …

دشوار و ناممکن | گونار اکلوف

 

رنج دشوار است و
رنج بی عشق دشوار و…

با مرگ | گونار اکلوف

 

میلاد ساده است
خودت می‌شوی.
مرگ ساده است:
دیگر …

خاطرات من | گونار اکلوف

 

به ضمیرم می‌خوانم‌ات
از گور فرا می‌خوانم‌ات!
یک‌روز زدودی …

کاری‌‌ترین زخم‌ | گونار اکلوف

 

گلوله‌ای قالب ریخته‌ام برایت
تا به تو در قلب‌ام …

جراح | گونار اکلوف

 

عشق یک جراح است
می‌تواند جسمت را چون چاقوی …

اگر آدمی می‌توانست… | لوییس سرنودا

اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه …

جنایت در غرناطه رخ داد

برای: فدریکو گارسیا لورکا
۱   جنایت

او را دیدند
قدم‌زنان …

ماه‌های سرد ۸ | ماگنوس سیگوروسون

حالا شعرها
یکی پس از دیگری
می‌رسند انگار.

و این …

ماه‌های سرد ۷ | ماگنوس سیگوروسون

آفتابِ صبح‌گاهی
می‌تابد

بر تاجِ
سوسنِ یک‌روزه‌ای.

سرچشمه‌ای
که پر …

ماه‌های سرد ۶ | ماگنوس سیگوروسون

عصرِ دیروز
بذر پاشیدیم
در سراسر باغ

و دیشب
نخستین …

ماه‌های سرد ۵ | ماگنوس سیگوروسون

از واپسین دیدارمان
ده سال
می‌گذرد.
و اینک درمی‌یابم
که …

ماه‌های سرد ۴ | ماگنوس سیگوروسون

مرگ نقب می‌زند

ژرف و ژرف‌تر.

به بالا می‌بالد
حیات…

ماه‌های سرد ۳ | ماگنوس سیگوروسون

شب خاموش است.

فقط یک قمری خسته
بی‌قرار
در هوای …

ماه‌های سرد ۲ | ماگنوس سیگوروسون

بگذار کمک‌ات کنم

چنین گفت میمون.

و محتاطانه

بر نوک …

ماه‌های سرد ۱ | ماگنوس سیگوروسون

 



 

در مسیرم
از دلِ سیاه‌بیشه

کلمه می‌پاشم

تا …

روایتِ سقوط و تعالی

۱. نوشتن به نام دیگری، یکی از تکنیک‌های قدیمی تاریخ …

برنامه‌های سایت، ۱

در ایامی زندگی می‌کنیم که اگر تعلل کنیم، خانه بر …

وقتی بربرها می‌رسند | الوین پانگ

وقتی بربرها می‌رسند

بر خاک بخوابان مردگان را! بر آنان، …

خودآگاهی | الوین پانگ

حالا کوری را می‌شناسم:
فقط آینه‌ دیدن است.

در ظلمات…

رویایی بی‌نام | الوین پانگ

 
برکشان چشمانت را به سوی آسمان
بگذار ابروانت ابرها …

بر سرمای درون | گزارشی با خاطره‌ی احمد شاملو

۱. زمانه‌ی غریبی‌ست، آری. زمانه‌‌ای‌ست که «سخنِ حق‌طلبی» انگار همان …

فیدل | خوان خلمن

 


بی‌کم و کاست چنین می‌گویند از فیدل
راه‌بلدی بزرگ …

سهمی از مزارع و خورشید | ترانه‌های مقاومت در آمریکای لاتین و اسپانیا

 

بر این باورم که هر انسانی باید ترانه‌ای داشته …

در ادامه‌ی تساهل و تسامح در ترجمه

گفته بودم که قرار است به ترجمه‌های دیگران هم بپردازم، …

یک جستجو…

۱. سال ۲۰۱۰. خوزه آنتونیو لابورده‌تا، در بستر بیماری مرگ …

از خاطره و فراموشی | به جای مقدمه، به همراه پادکست شعرها

 

اگر شعر به روایت آنتونیو گاموندا، معرفت فقدان است، …

تمام انسان‌ها | ژئو بوگزا

هر انسانی که نمی‌توانم دوستش بدارم
سرچشمه‌ی اندوهی‌ست ژرف
برای …

چندسالگی | ژئوبوگزا

کسی در من،
کسی که هیچ رنجی با او غریبه …

در ورشو | ژئو بوگزا

در ورشو، دخترکی چنین می‌گفت:
اگر می‌خواهی نوازشم کنی، مانعت …

یوآنا ماریا، یک شعر بلند | ژئو بوگزا

(یوآنا ماریا، یک کشتی بادبانی‌ست، از روزگاری دیگر)

۱

یوآنا …

مرا ببخشید: درددلی در روایتِ لدو ایوو | و پادکست اشعار

 

برایم اهمیتی ندارد که نام این شاعر لدو ایوو‌ست، …

کریستوبال د سیلوای آتش‌نشان | لدو ایوو

روزنامه‌های عصر به سرعت
خبر مرگ خوان کریستوبال د سیلوای …

اینک این منم | لدو ایوو

اینک این منم
کنارِ مزارت. هرمنگادا
تا بر جسم فقیر …

نام‌اش ژوزفا بود | لدو ایوو

نام‌اش ژورفا بود.
نه برای این‌که انبه‌های رسیده برایم گرد …

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.