خانه | شعرها | خون‌اش را بر گلِ سرخ می‌بینم

خون‌اش را بر گلِ سرخ می‌بینم




خون‌اش را بر گل سُرخ می‌بینم
و در ستارگان شکوهِ چشمان‌اش را
تن‌اش در میان برف‌های ابدی می‌تراود
و اشک‌هایش از آسمان‌ها چکّه می‌کند.

چهره‌اش را در هر گلی می‌بینم
صدای او تندر و آواز پرنده‌هاست ـ
و تراشیده به نیروی او  بر صخره‌ها
کلماتِ نوشته‌ی او.

همه کوره‌ راه‌ها به پاهای او فرسوده است
و قلبِ نیرومندش دریای همیشه‌تپنده را به طوفان می‌کشد.
تاجِ خارش یکی‌شده با همه خارها
و هر درختی صلیبِ اوست.





درباره‌ی آزاد عندلیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.