خانه | شعرها | ترانه‌ی تنهایی

ترانه‌ی تنهایی




تا مهیّا شوم
جلو خصم وُ حصارها
آموختم که قلبِ شوریده‌‌وارم را
ذرّه‌ ذرّه در پستو خواب کنم

دیرزمانی شد وُ
حالا از پیِ سال‌ها‌ از این خیال
قلب‌ام کشیده کنار
و من مُرده‌وارْ زمین را نگاه می‌کنم

چندان‌که تنها شدم
حصاری کشیدم دور تا دورِ خودم
از درون اما
تسخیر شدم:

تهی،‌ همه‌چیز تهی‌ست
دور، بی‌آفاق وُ دور
نه دشمنی
نه نردبانِ شبیخونی.
‌‌‌‌ 





درباره‌ی آزاد عندلیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.