خانه | شعرها | باید زنده بمانم

باید زنده بمانم




این چشم‌انداز
این کومه‌های کُهن‌سال بر سراشیبی
این درختان و گُدارها را
کمابیش 
          می‌شود زیست دیگربار..

دوباره باد
            می‌دمد هوا را
می‌توانم من نفس بکشم باز:
این‌جا خواهی بود
تو بر این خاک
شباروز
سخن خواهی گفت
گوشه کنار خواهی رفت
در گذارِ زمان
کنارِ تو من
باید
زنده بمانم.

هم از این پیش‌تر زنده بوده‌ام
نفس کشیده‌ام،
در گذار زمان
تا تو بیایی تو بمانی
روزها و روزها
شب همه شب
که کوتاه و کوتاه‌تر شده است!

من اما اکنون
گرمِ برآوردنِ رودخانه‌یی‌
و سراشیبی
کومه‌های کُهن‌سال
و کوهستان‌ها و آسمان‌های آبی
سربه‌سر برای تو.
‌‌‌





درباره‌ی آزاد عندلیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.