خانه | شعرها | عاشقانه‌ی کوچک

عاشقانه‌ی کوچک




که آرزوی تو ‌کرد؟
وقتی آرزوی تو داشتم من

که نازت کرد؟
وقتی دستِ من نوازش‌ات می‌کرد

چه مانده از جوانی‌
این من‌ام یا اوست؟

سرآغاز پیرانه‌سری‌
این من‌ام یا اوست؟

این شجاعت‌ام از برای زندگی‌ست
یا هراس‌ام از مرگ؟

و چرا باید آرزوی ژرفِ من
بیهُده باشد برای تو؟

و تجربه‌ام در چه کار است؟
می‌بخشد تو را که تنها ویران‌ام کرده‌یی

شعرهایم از چه‌رو می‌بخشد تو را
در آنچه که تنها گفته‌ام؟

بخشیدن یا ماندن؟
چه سخت سزاوارش می‌شود

هنوز خورشید می‌درخشد در باغ
پیش از باران در باد

آن‌جا که بوی سبزه‌های رو‌ به‌مرگ پراگنده است وُ
بوی برگچه‌های تلخ

تو را نگاه می‌کنم
و انگشتان‌ام تو را لمس می‌کند.
‌‌





درباره‌ی آزاد عندلیبی

یک دیدگاه

  1. همه ی کسانی که به تو بد کردن رو ببخش تا توی زندگیشون ارامش بگیرن ،یه کارای یه بدی هایی رو باید به حساب بچگی و سن کم گذاشت گرچه زمان همه چیزو بهشون ثابت میکنه اما ببخش و فراموششون کن تا آرامش به زندگیشون برگرده حتی اگه خائن بودن الان که عقلشون سنشون بیشتر شده میفهمن همه کسایی که تازه الان به سن تو رسیدن رو ببخش و برایشون ارزوی خوشبختی کن ..چون اونا نگاه سنگین تورو رو زندگیشون حس میکنن حالا که آدم بزرگ شدن ..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.