خانه | شعرها | پاییز

پاییز




احساس کردم که برگِ مُرده‌‌یی‌ست
بر بال باد
بر دست‌های من وزیدن گرفت
پروانه‌یی به رنگ زرد

تاب خواهد آورد، باری
نه بیشتر از برگی
که باید بریزد
ببارد در این پاییز ژرف

(و من نه بیشتر
نه بیشتر از پروانه‌ی زرد
در گردباد مهیبی
که عشقِ تو برپا کرده است)

پروانه پرپر می‌زند
و دستِ مرا مسخ می‌کند،
با باله‌ی بال‌های طلایی‌اش
بی‌آنکه بداند با من چه می‌کند!





درباره‌ی آزاد عندلیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.