خانه | شعرها | آبرنگ

آبرنگ




 

سربازان مزرعه و کاخ را آتش زدند

قلعه را ویران کردند و بقایای باستانیِ رومی را

همان‌ها که پیروز بر زمان و آذرخش و آب

نشانی از گذشته‌های دور بودند و اکنون

خرابه‌هایشان منحرف کرده جویباران را

بناهای اندوه و نفرت و جنگ

سربازان مزرعه و کاخ را آتش زدند

قلعه را ویران کردند و بقایای باستانیِ رومی را

 

پرنده دیگر نمی‌خوانَد در سایه‌ی شاخسار

گوزن نمی‌آید به نوشیدنِ آب گوارای سرچشمه‌ها

خرگوش گریخته از هزارتوی پرپیچ‌وخم

از بیشه‌های پُرخاری که قلمروِ او بود

سربازان مزرعه و کاخ را آتش زدند

قلعه را ویران کردند و بقایای باستانیِ رومی را





درباره‌ی سارا سمیعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.