خانه | شعرها | تو را دوست بدارم

تو را دوست بدارم




 آنچه همه گرسنگی‌ش می‌خوانند
سیرم می‌کند
آنچه همه اندوه‌اش می‌‌خوانند
شادم می‌کند

نه گل‌ام من
نه خزه
نه گل‌سنگ
من هزاران سال در بطنِ سنگ جان گرفته‌ام

می‌خواهم درخت باشم
می‌خواهم ریشه‌هایت را دریابم
همه‌ عمر
سیراب شوم شب و روز

می‌خواهم انسان‌زاده‌یی باشم
‌به‌سانِ انسان بزیم
به‌سانِ انسان بمیرم
و تو را دوست بدارم.

Alfredo Camisa Photography

 





درباره‌ی آزاد عندلیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.