خانه | شعرها | ترانه

ترانه




تو ای سیاه ِ زیبا ای سیاه ِ تنها
سینه‌ات را در آفتاب عریان کن،
از روشنی مهراس تو که فرزند شبی.

آغوشت را به تمامی بر زنده‌گی بگشای
در نسیم درد و رنج به چرخ آی
رو سوی دیوار کُن با در ِ سیاه ِ بسته‌اش
با مشت برهنه‌ی قهوه رنگ بر آن بکوب و
منتظر بمان!





درباره‌ی احمد شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.