خانه | شعرها | به من بگو

به من بگو




معمای بخت را
با چند برگی که
داشت از درخت می افتاد
در گوشه گوشه های تقویم
پخش کرده بودیم

چرا گذر از تمام چیزها
این قدر زمان می برد؟
چرا؟
چرا این قدر زود رسیدیم
به این سن و سال
که این سوال را
با دردی در اعماق وجودمان
از خود پرسیده باشیم

در مصاف با مرگ
چرا
عمق آن نگاه
که در دستان مان بود
در لابلای زندگی گم شد؟

داشتم به عکسی قدیمی
نگاه می کردم
که این سوال ها
محاکمه می کنند مرا

در این قاب عکس
تو نیز ایستاده ای
در کنارم من

نگاه کن و به من بگو





درباره‌ی سیامک تقی‌زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.