خانه | شعرها | دریای مرده

دریای مرده




نام عشق را روزی شنیدم
که هنوز کودکی بیش نبودم

آن روز که فهمیدم
چشمانم
شکلی از دست های
بریده بریده اند
هرگز به عشق بازی
همانند یک قتل عام
نمی اندیشیدم

بی شمار بودم
و آنها، پرنده های جسد بودند

دریا، بزرگ ترین مرده بود
آفریقا بیدار شده بود
و من
غرق شده بودم





درباره‌ی سیامک تقی‌زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.