خانه | شعرها | فرو بریز قلب من

فرو بریز قلب من




فرو بریز قلب من از شاخه زمان
فرو بریزید ای برگها از شاخه های سرما زده
که زمانی آفتاب را در آغوش می کشیدند
فرو بریزید،
چون اشک هایی که فرو می ریزید
از چشمانی فراخ شده
پریشان میشود هنوز زلف در باد
پیرامون پیشانی آفتاب سوخته خدای دشت
زیر پیرهن می فشرد هنوز مشت
زخم های بازرا
پس سخت باش آن هنگام که پشت نرم ابر ها
در مقابلت خم میشود
و آن را به هیچ بگیر آن هنگام که هیمتوس*
در تو شانه های عسل را پر می کند
زیرا دهقان را باریک ساقه یی در خشکسالی هیچ نیست
کمتراز آن تا بستان برای جنس ما
و آنچه قلبت شهادت می دهد؟
آن از دیروز تا فردا دگرگونه می شود
ساکت و غریب
و هر ضربه اش
فرو ریزشی است از زمان.

*

*هیموتوس نام کوهی در آتن است که عسلش معروف می باشد.  داستانی در اسطوره های یونان وجود دارد که ملکه زنبورهای هیموتوس برای زئوس عسل هدیه می برد و او که بسیار مشعوف شده است از او می خواهد که برای پاداش آرزویی بکند تا زئوس آن را بر آورده کند. ملکه از او می خواهد که به آنها نیشی بدهد تا آدم هایی که عسل آنها را می ربایند ازآن دور بدارند. زئوس که از این خواسته ناخشنود شده بود و از سوی دیگر نمی توانست به قول خود عمل نکند به آنها نیشی می دهد که وقتی در بدن انسان فرو کنند در آنجا بماند و سبب مرگ زنبور شود.





درباره‌ی فرشته وزیری نسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.