خانه | شعرها | بیگانگی

بیگانگی




در درختان دیگر درختی نمی بینم
و بر شاخه ها برگی که آنها را از بادحفظ کند
میوه ها شیرین اما بی مهرند
حتا سیرنمی کنند
چه خواهد شد؟

جنگل می گریزد از مقابل چشمها یم
پرندگان دهان از آواز میبندند بر گوشهایم
هیچ علفزاری نمیشود بسترم
من تشنه زمانم و از آن سیرم
چه خواهد شد؟

شبها بر کوه ها آتش می افروزند
آیا باید راهی شوم وخود را باز نزدیک کنم؟

در هیچ راهی دیگر راهی نمیبینم.





درباره‌ی فرشته وزیری نسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.