خانه | شعرها | با چشم‌ها

با چشم‌ها




 

با چشم‌های بسته
در برابر خاکِ خالی از خانه
می‌مانم
تا خانه‌ی قدیمی
دوباره بروید و
باز شود

ساعت مُرده را تماشا می‌کنم
آنقدر طولانی
تا دست‌هایش
دوباره بلرزد

به تو می‌اندیشم
تا عشق بازآید
تا دوباره بخندی.

آن‌وقت
بیدار کردن مُردگان
کمابیش
آسان است!

‌‌
Bill Brandt Photography





درباره‌ی آزاد عندلیبی

۲ دیدگاه

  1. بیا به کنج خراب دلم قدم بگذار… که هر کجا که تو باشی سعادت اباد است….

  2. و من هرگز نفهمیدم نگاهت را چه معنا داشت ولی دستان سبزت در دلم بذر محبت کاشت…. نمیدانم که نشات از کجا بگرفت این احساس که چشمان سیاهت را همیشه دوست باید داشت……

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.