خانه | شعرها | شعر در مترو

شعر در مترو




خواننده های مغرور

پشت روزنامه های بلند پنهان می شوند.

جوانان همه دست و پاهایی هستند

که جوانی انداخته از رمق.

جهانگردان شق و رق نشسته اند

بی اعتماد به همه چیز.

فقط مستان و دیوانگان

شوق حرف زدن دارند.

فقط شاعر

شعرش را دنبال می کند در میان تبلیغات.

فقط شخصی سالخورده

این درخواست را با دقت می خواند

که «صندلی خود را

به اشخاص سالخورده بدهید.»





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.