خانه | شعرها | لیلیت

لیلیت




لیلیت، دومین خویشاوندمان از میان زنان،

آفریده خدا از همان گِل

که آدم را سرشت.

لیلیت زندگی می کند در میان جریان های زیر آب.

اما ظهور می کند با ماه نو

و بیقرار پرواز می کند در شب های برفی،

دو دل در میان زمین و آسمان.

او چرخ می زند

غیرمنتظره صدا در می آورد در جلوی پنجره

آنجا که بچه های نوزاد در خوابند.

                         بعد جستجو می آغازد

و می کوشد که آنان را بکشد.

پس تو آویزان می شوی بر فراز تخت هایشان

قابی مدور با سه کلام.

اما عبث است هر آنچه او می کند: تمام آرزوهایش.

او با آدم در آمیخت، از پی گناه.

اما هر آنچه که زایید

روح هایی بودند بی اندام، بی قرار و آرام.

در کتاب کبیر آمده است

او زنی زیبا بود، تا به کمر.

باقی فانوس شیطان بود و نوری کم اثر.





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.