خانه | شعرها | دعای خیر

دعای خیر




پوست ترک بر می دارد مثل پوسته.

هیچوقت آب به اندازه نبوده.

تصور کن چکه ای از آن را،

پخش شدن قطره ای کوچک را،

طنینی در لیوانی حلبی را،

صدایی را از خدایی بخشنده.

گاه، وفورِ ناگهانیِ نعمت.

لوله آب شهری می ترکد،

نقره بر زمین می بارد

و جریانش پیدا کرده

خروش زبان ها را. از کلبه ها،

دسته دسته: تمام مردها، زن ها،

بچه ها از خیابان های دور و بر

هجوم می آورند، با کوزه هایشان،

برنجی، مسی، آلومینیومی،

سطل های پلاستیکی،

دست های جنون زده،

و کودکان برهنه،

فریادزنان در خورشید روان،

بهترین لحظات عمرشان

تا حد کمال جلا پیدا کرده،

نوری خیره کننده،

وقتی دعای خیر مترنم می شود

بر استخوان های کوچکشان.





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.