خانه | شعرها | شبانه

شبانه




سکوت شب، سکوتی دلگیر، شبانه –

چرا جانم چنین به لرزه افتاده؟

می شنوم همهمه خونم را

و توفانی آرام در مغزم گذرا.

بیخوابی! ناتوان در خوابیدن،

و با این وجود، باز رویا دیدن.

من آدمِ خودکارِ تحلیلِ معنوی اَم،

هملتِ خودکار!

برای رقیق کردن اندوهم

در شراب شب

در گویِ اعجاب انگیزِ تاریکی –

و از خود می پرسم: کی سپیده سر می زند؟

کسی دری را بسته است –

کسی از اینجا گذر کرده است –

ساعت سه بار نواخته است –

فقط اگر «او» بود!





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.