خانه | شعرها | سه قطعه

سه قطعه




سیه چرده

عشق تو غرقم می کند

همانجور که باد زمستانی کمر گرما را می شکند

هزار قول به باد می دهم

تا صدایم را به گوش تو برساند

سیه چرده، به نزدیکم بیا

تا بتوانم عزت بودنت را نظاره کنم

از روزی که چشم به تو دوختم

از روزی که نگاهم به زیبایی تو افتاد

عشق تو بر گرده منی که به سان اسب بادهای وحشی ام، سوار بوده است

نمی توانم بیارامم؛ خواب از چشمانم قهر کرده است

سیه چرده، به نزدیکم بیا

تا بتوانی عزت بودنم را نظاره کنی

،ای سیه چرده، با زیبایی بی اندازه

تو روغن نخلی، شکوه سوپ

تو همان سفیدی هستی که وقار دندان ها را به رخ می کشد

تو چوب صندل هستی، سرخی پر شور در خانه زیبایی

سیه چرده، به نزدیکم بیا

تا بتوانی عزت بودنم را نظاره کنی

مرغ جولا چه کاری دارد مگر ساخت آشیانه های شگرف

خرچنگ چه تکلیفی دارد مگر حفر لانه هایی در لجنزار

سوسک نجس چه شغلی دارد در کنار موسیقی در ارتفاعات

عاشق چه وظیفه ای دارد به جز ریختن عسل در گوش های دلبند

سیه چرده، به نزدیکم بیا

تا بتوانی شکوه بودنم را نظاره کنی

با آن دندان های سپیدتر از سکه های نو، با آن فاصله اغواءکننده میان دندان ها

،با کفل هایی سفت، ستاینده سینه هایی برجسته

،ای جهانساز، سر مشق زیبایی، سرشار از خرد

بیا تا بازی جوانان و آزادان را آغاز کنیم

سیه چرده، به نزدیکم بیا

تا بتوانی عزت بودنم را نظاره کنی

 

تو او را دیده ای

تو او را دیده ای

که سینه ام را باز کرد

و دلم را برد

او

با آن چشمان شگرف

و آن گام های استوار

که صدایش شیرین تر است

از صدای

آب های خروشان

ذهنش

تیز است

مثل یک ضرب المثل دبش

 

طولانی ترین عاشقانه جهان

بله…





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.