خانه | شعرها | در باب به بستر رفتن

در باب به بستر رفتن




بقایای ستاره ای گرفتار شد میان موهایت

تکه تکه شد مثل پوست گردو

ستاره ای که نورش را قبلا کشف کرده بودی

یک میلیون سال پیش

درست در زمان تولدِ

نخستین بچه کوچک چینی

«چینی ها تنها کسانی هستند که نمی ترسند

  از آن اشباح

  که هر شب از منفذهایمان بر می خیزند.»

 

افسوس که ستاره

نتوانست سینه هایت را بارور کند

و پرنده فانوس نفتی

چنان به آن نوک زد که انگار به پوست گردو

نگاه های کوتاه من و تو جا ماند در زهدان تو

نشانه ای آینده، فروزنده از تکثیر.

۱۹۲۷





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.