یک




۱

شرماگین و شوربخت

که می بینیم پوسیده می شود این درخت.

پرنده شیرین بهشتی من!

مرا بلند می کنند نُه جفت دست.

گذشته

از هم فرو می پاشاندم، بازم می سازد.

نامرئی بودنم امان من است.

و روز قدسی من

به درون نخستین شعاع آفتاب می لغزد.

در اندرون تمام خانه، چشم هایم آرام می گیرد.

با پر پرنده بهشتی.

در شعر

تفاوت معنا ندارد.

برگ ها هستند که تازه می شوند.

ترنوو و کاخ ها.

رودخانه ها و شامگاهان در میان درختان بید.

ستارگان خرامان

تیغ های جراحی را صیقل می دهند

که لبه هایشان مخمل آبی را بشکافد

تا مردگان شفا پیدا کنند.

تا کودکان نیاکانی داشته باشند.

ای عشق، تو اینجا بمان!

از دفتر لیوبلیانا

۲۰۰۴

ترنوو: نام منطقه ای در جنوب سارایوو





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.