خانه | شعرها | می توانی بشنوی

می توانی بشنوی




می توانی بشنوی صدایی را که از بیرون می آید، دِیو

شاید دزد باشد. یا بمب. بجنب، بیدار شو، دِیو،

شاید باز هم جنگ شروع شده باشد، باز هم لازم باشد به زیرزمین برویم.

تو هم چیزی درباره اش نمی دانی.

چند ساعت، چند روز، باید سپری شود در تاریکی.

یا شاید یک آتش سوزی ساده؟ همسایه از تختش پایین نیفتاده؟

هر چیزی امکان دارد. هنوز خوابی، چیزی نمی گویی.

بیدار شو، دِیو، که من تنها نباشم

وقتی پایان دنیا از راه می رسد. تو یک کپه گوشتی، دِیو،

که با هر کسی گشته ای. هیچ چیز برایت مهم نیست.

حتی نمی دانی چه وقت تنت شروع می کند به گندیدن.

زیر زمین را چه گندی بردارد

و من مجبور شوم که تو را جلوی سگ ها بیندازم.

بعد تمام کافه ها از شرت در امان می مانند، دِیو،

تو هیچ نمی گویی. می توانی بشنوی، اصلا گوش می کنی؟

یک صدای دیگر. فکر می کنم جنگی در کار نباشد.

شاید فقط دنیاست که دارد متلاشی می شود در نیمه های شب

وقتی خوابند آدم های نجیبی مثل تو، دِیو،

و من استراق سمع می کنم

و ترس برم می دارد.





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.