خانه | شعرها | پنجره

پنجره




از پنجره سپیده دم را نگریستم

و درخت سیب نورسته ای دیدم

سایه ای در روشنی

 

و وقتی دوباره سپیده دم را نگریستم

درخت سیب زیر بار میوه همانجا بود

 

شاید سال ها گذشته بود، اما من هیچ به یاد نمی آورم

از آنچه در خوابم گذشته است





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.