خانه | شعرها | دیوارها

دیوارها




بی هیچ ملاحظه ای، هیچ تاسفی، هیچ شرمی،

دیوارهایی به دورم ساخته اند، ضخیم و بلند.

و اکنون با حسی از نومیدی در اینجا می نشینم.

نمی توانم به چیزی دیگر فکر کنم: این سرنوشت ذهنم را تحلیل می برد –

که من بیرون، چه اندازه کار داشتم.

وقتی این دیوارها را می ساختند، چگونه ممکن بود متوجه نشوم!

اما هیچوقت از آنانی که می ساختند، حتی صدایی نشنیدم.

چه نامحسوس مرا از دنیای بیرون گسسته اند.

 

۱۸۹۷





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.