خانه | شعرها | بانوی شکوفه‌های عصر | امی لاول

بانوی شکوفه‌های عصر | امی لاول




تمام روز را کار کرده‌ام
حالا خسته
صدا می‌زنم: «کجایی»
جوابی نیست جز جنبش شاخه‌های بلوط در باد‌
سوت‌وکور است خانه
خورشید روی کتاب‌های تو می‌تابد
روی  قیچی و انگشتانه‌ای که تازه زمین گذاشته‌ای
آنجا نیستی اما
و من ناگهان تنهام
کجایی؟ دربه‌در دنبال توام
آن‌گاه می‌بینم‌ات
ایستاده‌ای زیر شاخه‌ی شکوفه‌های زبان در قفا
با سبدی از گل‌های رز در دست
سردی، مثل نقره
و می‌خندی
خیال می‌کنم، ناقوس‌ها را می‌نوازند
می‌گویی گل‌های صد تومانی را آب بدهم
که شاخه‌های تاج الموک زیادی بلند شده است
که کاملیاها باید سبک شوند
تمام این‌ها را می‌گویی
اما من به تو می‌نگرم، با قلبی از نقره
شعله‌های سپیدِ قلبِ صیقلی‌ات
زبانه می‌کشد زیر طاق آّبی زبان در قفاها
و من مشتاق‌ام در دَم زانو بزنم
مقابل‌ات
آنگاه تمام ما، صدایی می‌شود بلند‌،
سرخوش می‌خواند چون مناجاتی با نوای ناقوس‌ها





درباره‌ی باهار افسری

باهار افسری، شاعر، مترجم و‌ مدرس . متولد ۱۳۶۳ در شیراز . دانش‌آموخته‌ی رشته مترجمی و مطالعات ترجمه در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس. موضوع پایان‌نامه ارشد وی «بررسی performabilty و Readability شش ترجمه فارسی نمایشنامه‌ی در انتظار گودو از منظر تئوری اسکوپوس» بوده است . او عضو انجمن صنفی مترجمان ایران است و دبیر بخش شعر جهان نشریه ادبی مایا بوده است و با نشریاتی همچون نیویورکر فارسی، نوشتا، شبکه‌ آفتاب، تاک، همکاری داشته و از وی آثاری در چند آنتالوژی از جمله «این روشنای نزدیک » به چاپ رسیده است. ترجمه یک مجموعه داستان به نام "هر چیزی ممکن است" نوشته ی الیزابت استراوت از وی توسط نشر نفیر منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.