خانه | شعرها | سرانجام ابدی

سرانجام ابدی




به تو قول بهشت را داده ام

اما دروغ گفته ام

چون تو را به جهنم خواهم کشاند

به سرخی – به درد

نه در باغ های سعادت پرسه می زنیم

نه شکوفه های سنبل و گل های صدتومانی را

از میان شکاف ها دزدانه می بینیم –

تنها در کنار دروازه های کاخ شیطان

بر زمین می آرامیم

همچون فرشتگان بال می زنیم –

بالهایمان هجاهای تاریکی

و ترانه می خوانیم –

ترانه ای از عشق ساده بشری

در کورسوی نور

در همانجا رسوخ می کنیم

لب های یکدیگر را می بوسیم

به نجوا شب بخیر می گوییم

و به خواب می رویم

صبحدم – نگهبانی به تعقیبمان می آید

به سوی نیمکت زنگ زده پارک

و با لبخندی نفرت انگیز

اشاره می کند – به تخم های سیب

در کنار ریشه های درخت





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.