خانه | شعرها | آوازی در پایان

آوازی در پایان




گوش کن: از هِندِله کوچک سخن می گویم.

دیروز نزد من آمد

و بیست و چهار سالش شده بود.

با شکوه همچون شولمیت *.

 

کتی از پوست سنجاب به تن داشت

و کلاه کوچک زیبایی به سر

و دور گردنش، دستمالی بسته بود

به رنگ دودی روشن.

 

هندله، چقدر اینها به تو می آید!

من فکر می کردم تو مرده ای

و اکنون تو چه زیبا و بزرگ شده ای.

چقدر خوشحالم که باز آمده ای!

 

چقدر در اشتباهی، دوست من!

من بیست سال است که مرده ام،

و تو نیک می دانی.

اینک تنها به دیدار تو آمده ام.

 

*شولمیت: لقب عروس محبوبه ٔ سلیمان است . لفظ عبرانی آن هشولیمیت است که آن را زن شولمیه ترجمه کرده اند – قاموس کتاب مقدس  / لغتنامه دهخدا





درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.